معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤١٤
عبدالله گفت : از دودمان ما هفتاد نفر در «صِفَّين» همراه امير مؤمنان معاويه حضور داشت ، و جز يک نفر كسى از ما با ابو تراب نبود ! و به خدا سوگند او را مرد بدى نمىدانستم ! حجاج گفت : والله ، اين منقبت [و فضيلتى بزرگ] است !
عبدالله گفت : از ما زنانى بودند كه نذر كردند اگر حسين بن على به قتل رسد هر كدامشان ده شتر جوان نحر كنند [و چون حسين كشته شد] اين كار را كردند ! حجاج گفت : والله ، اين منقبت است !
عبدالله گفت : به هيچ كدام از ما ناسزاگويى بر ابوتراب پيشنهاد نشد مگر آنكه اين كار را انجام داد و دو فرزندش ، حسن و حسين و مادر آن دو فاطمه [را به همراه دشنام به ابو تراب] دشنام داد ! حجاج گفت : والله ، اين منقبت است .[٩٠٤]
٢ - حَجّاج
در بلاغات النساء آمده است :
چون دختر عبدالله بن جعفر (که از هاشمیان گرانقدر بود) به ازدواج حجاج بن یوسف درآمد . حجاج در شب زفاف به وی نظر انداخت ، دید اشکهایش بر گونههایش میغلتد ، پرسید : پدر و مادرم به فدایت ، از چه میگریی ؟
وی ، پاسخ داد : از شرفی که فرو افتاد و از پستیای که شرف یافت .[٩٠٥]
در البدایة و النهایة (اثر ابن کثیر) در حوادث سال ٨٠ هجری ، در شرح حال عبدالله بن جعفر بن اَبی طالب ، میخوانیم :
تا اینکه عبدالله بن جعفر ، دختر رسول خدا را به عقد حجاج درآورد . حجّاج میگفت : تنها بدان خاطر او را گرفتم که خاندان ابوطالب را خوار و ذلیل سازم .[٩٠٦]
[٩٠٤]. شرح نهج البلاغه ٤: ٦١.
[٩٠٥]. بلاغات النساء: ١١٠؛ ربیع الأبرار ١: ٤٧٠؛ التذکرة الحمدونیة ٢: ٤٨.
[٩٠٦]. البدایة و النهایة ٩: ٣٤.