معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٥٣
ديد ، در مسجد جلسهاى تشكيل داد و سرانِ مهاجران و اَنصار نزدش گرد آمدند ، هنگامى كه عُمَر ديد زياد در حال آمدن است گفت : كسى را مىنگرم كه خدا بر زبانِ او مردى از مهاجران را خوار نمىسازد ، آنگاه سرش را سوى او بلند كرد و پرسيد : «چه در سر دارى اى رسوا سازِ دشمن و هلاک كننده خصم !»[٥٥٧]
گفتهاند : مُغِيره پيش زياد برخاست و گفت : بعد [از آمدنِ[ عروس جاى پنهانى براى عطر نيست ! ]يعنى چيزى براى مخفى كارى ندارم[ اى زياد ، خدا و قيامت را ياد كن ! خداى متعال و كتاب و پيامبر او و امير مؤمنان ]عُمَر] خونم را
[٥٥٧]. اين عبارت ترجمه محتواى اين جمله است: «ما عندك يا سُلَح الحُبارى» (اى فضله هُوبَرَه ، نزد تو چيست؟)
سيد على خان مدنى در «طراز اللغة ٤: ٣٦٨ (چاپ مؤسسه آل البيت ، ١٤٢٨)» در بخش مَثَل مىنويسد:
[در مَثَل مىگويند:] «اَسْلَحُ مِنْ حُبارَى ومن دُجاجة». حُبارى (هُوبَرَه) هنگام ترس فَضْلَه مىپاشد و زمان امنيت جوجه مىگذارد.
جاحظ مىگويد: «حُبارى» در دُبُر و رودهاش مخزنى دارد كه در آن فضله آبكى است ، هرگاه صَقْر (چَرْغ) بر او حمله آرد كه شكارش كند آنها را بر او مىپاشد و ريخِ هُوبَرَه همه پرهاى صَقْر را مىريزاند و در نتيجه [از گرسنگى[ مىميرد. خدا ريخِ هُوبَرَه را هم فضلهاش قرار داده و هم سلاحِ آن ]كه بدين وسيله از خود دفاع مىكند].
(نگاه كنيد به ، مجمع الأمثال ١: ٣٥٤ ، رقم ١٨٩٥؛ كتاب الحيوان (جاحظ) ٢: ٣٠٦)
به نظر مىرسد عُمَر نيز از جمله «يا سُلَح الحُبارى» معناى مضمونى و كنايى را قصد كرد و مقصودش اين بود كه زياد سخنى را بر زبان آورد كه در عين رسوايى و زشتى ، دشمنْ كوب باشد و بال و پر آن سه شاهد ديگر را فرو ريزد و آنها را از كار و اقدامى كه كردند پشيمان سازد و به تباهىشان كشاند (م).