معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٣١
دیدم عُمَر است ، گفتم : ای امیر مؤمنان ، به من ستم کردی ، به خدا سوگند ، این زن ، همسر من است .
عُمَر ، گفت : چرا پشت در یا پردهای با او حرف نمیزنی ؟!
گفتم : ای امیر مؤمنان ، در راه مرا دید ، اموری را از او جویا شدم [٥١٧]
سؤال
[اکنون] میپرسیم : آیا عُمَر در جایی که مردم او را نبینند ، جامه از ساق اُمّ کلثوم برداشت یا این کار را در حضور مردم انجام داد ؟ (از این سخن به خدا پناه میبريم) .
آیا از پشت در و پرده ، از اُمّ کلثوم سؤال کرد یا آشکارا از او پرسید و برای همگان نمایان بود ؟
چرا عُمَر از اُمّ کلثوم میخواهد پیش میهمان بیاید ؟ اُمّ کلثوم ، میگوید : «صدای مردی را حس میکنم» و از آن مرد ، خجالت میکشد ، و عُمَر اصرار میورزد که دختر علی علیهالسلام پیش آن مرد حضور یابد ؟!
آیا این کار ، با غیرت مردان ، هماهنگی دارد ؟! به ویژه با غیرتی که به طور مشخص در عُمَر نسبت به زنش ، وجود داشت !
احترام عُمَر به میهمان (از غیر اولاد امام علی علیهالسلام) چگونه با روایت زیر ـ که اهل سنت نقل کردهاند ـ جور درمیآید ؟!
چرا که میبینیم عُمَر [برای گرامیداشت میهمان[ از زنش میخواهد که نزد مرد بیگانه بیاید و با او غذا بخورد ، در حالی که در خبر زیر ، تُرَنجی ]= بالنگ] را از دست حسن یا حسین ٣ بیرون میکشد .
[٥١٧]. محض الصواب ٢: ٥٠٣ ـ ٥٠٨.