معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٢٣
پیداست که اگر مصلحتی در اینجا تصور شود ، برای عُمَر بود ، نه اُمّ کلثوم . اگر این امر ثابت باشد و فرض کنیم که این ازدواج از روی خرسندی و رضایت خاطر (نه زور و اجبار) صورت گرفت ، چگونه امام ١ (که ولی و امام عادل بود) مصلحت یک بیگانه را بر مصلحت دخترش مقدم میدارد ؟ چرا امام نظر دخترش را درباره این ازدواج (اینکه راضی است زن عُمَر شود یا نه) نمیپرسد ؟
امام ١ سنت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم را در شوهر دادن دخترانش ، میدانست و شاهد بود که پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم نظر زهرا ٢ را درباره ازدواج با علی علیهالسلام جویا شد . چرا امام علی علیهالسلام در اینجا نظر دخترش را نمیپرسد ؟ مگر اینکه بگوییم ـ به راستی ـ وی خردسال بود .
بسا در سخن ذیل از پيامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم تعريض [و گوشهاى] است به عُمَر ـ اگر تصريح به او نباشد ـ و اَمثال او ، آنان كه به خاندانِ پيامبر بدى كردند و به رسول خدا خيانت ورزيدند و به پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم با رفتار ناشایست نسبت به اهل بیتش ، ستم کردند .
از ابو سعيد خُدرى روايت شده است كه گفت : شنيدم رسول خدا مىفرمود :
مردانى مىگويند خويشاوندى رسول خدا سودى نمىبخشد ؟! به خدا سوگند ، خويشاوندم در دنيا و آخرت به من وصلاند .
اى مردم ، من كنار حوض بر شما وارد مىشوم . در آن هنگام ، مردى مىگويد : اى رسول خدا ، من فلانى فرزند فلانىام ! ديگرى مىگويد : من فلانى فرزند فلانىام ! مىگويم :
أمّا النَسَب ، فقد عَرَفْتُه ولكنّكم أَحْدَثتم بعدي وَارْتَدَدْتُم القهقرى ؛
نَسَبتان را شناختم ، ليكن شما بعد از من بدعت گذارديد و به واپس بازگشتيد !