معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٥٤
و پرسيدند : اى امير مؤمنان ، با کدام بانو ؟ گفت : با دختر على بن ابى طالب .
سپس عُمَر به آنان خبر داد و گفت : پيامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : هر نَسَب و سَبَبى روز قيامت پایان مییابد مگر نَسَب و سَبَبِ من . با او همدم شدم ، دوست دارم كه خويشاوند پيامبر نیز باشم .[١١٤]
همچنين در الطبقات الكبرى آمده است :
محمد بن عُمَر ـ و غير او ـ مىگويد : چون عُمَر از على دخترش اُمّ كلثوم را خواستگارى كرد ، على گفت : اى امير مؤمنان ، او كودک است ! عُمَر گفت : به خدا سوگند ، اين سخن ، بهانهاى بيش نيست ! آنچه را در دلت هست مىدانيم !
سپس على درباره اُمّ كلثوم [به زنان] سفارش كرد تا او را بيارايند ، آنگاه بُردى خواست و آن را پيچيد و به اُمّ كلثوم گفت : با اين ، سوى امير مؤمنان رهسپار شو و بگو : مرا پدرم فرستاد و به شما سلام رساند و گفت : اگر اين بُرد را مىپسندى نگه دار و اگر خوشت نيامد بازش گردان .
چون اُمّ كلثوم پيش عُمَر آمد [و آن سخن را يادآور شد] عُمَر گفت : خودت و پدرت پاينده باشيد ، ما خشنوديم و پسنديديم .
اُمّ كلثوم نزد پدرش بازگشت و گفت : عُمَر بُرد را باز نكرد و جز به من نمىنگريست ! پس از این ماجرا ، على او را به عقدِ عُمَر درآورد ، و او براى عُمَر پسرى زاييد كه «زيد» ناميده شد .[١١٥]
ابن بَشْکُوال
در غوامض الأسماء المبهمه اثر ابن بَشْکُوال (م ٥٧٨ ھ) به سندش از سفیان بن عُیَینه ، از عَمْرو ، از محمد بن علی ، آمده است که گفت :
[١١٤]. طبقات ابن سعد ٨: ٤٦٣.
[١١٥]. طبقات ابن سعد ٨: ٤٦٤؛ المنتظم ٤: ٢٣٧؛ تاريخ مدينة دمشق ١٩: ٤٨٦.