معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٨٤
عَمْرو گفت : با عایشه سخن خواهم گفت ، تو را به بهتر از دختر ابوبكر راهنمايى مىكنم ؛ اُمّ كلثوم ! دختر على بن ابى طالب ، با او خود را به نَسَب رسول خدا بياويز .[٤١٦]
در تاریخ دمشق میخوانیم :
اُمّ کلثوم ـ دختر ابوبکر ـ به خواهرش عایشه گفت : به خدا سوگند ، اگر این کار را کنی ، نزد قبر پیامبر میروم و داد میکشم .[٤١٧]
در متن دیگری آمده است :
مردى از قريش به عُمَر گفت : چرا با اُمّ كلثوم ـ دختر ابوبكر ـ ازدواج نمىكنى كه [منزلت] ابوبكر را پس از وفاتش پاس دارى و در خانوادهاش جانشين او شوى ؟ عُمَر گفت : آرى ، اين كار را دوست دارم . سوى عایشه برو و آن را بازگوى و جوابش را برايم بياور .
قاصد نزد عایشه رفت و او را از آنچه عُمَر گفت باخبر ساخت . عايشه اين خواسته را اجابت كرد و گفت : چه از این بهتر ! تاجی است بر سر ما .
در پى آن ، مُغِيرَة بن شُعْبَه بر عایشه درآمد ، و او را گرفته و محزون يافت ، پرسيد : اى مادرِ مؤمنان ، چرا اندوهگينى ؟ عايشه او را از ماجراى قاصد عُمَر خبر داد و گفت : اين دخترک نوجوان است و خواستار زندگى گواراترى از [همسرى] عُمَر براى اويم .
مُغِيرَه گفت : اين را به من واگذار ! آنگاه از نزد عایشه خارج شد و بر عُمَر درآمد و گفت : «بالرِّفاء والبَنين» (كامروا باشى همراه با فرزندان زياد) خبر وَصْلَتْ با خاندان ابوبكر و خواستگارىات از اُمّ كلثوم را دريافتم ! عُمَر گفت : آرى ، چنين است .
[٤١٦]. تاريخ طبرى ٢: ٥٦٤؛ الکامل في التاریخ ٢: ٤٥٠؛ شرح نهج البلاغه ١٢: ٢٢١ ـ ٢٢٢؛ البدایة و النهایة ٧: ١٥٧.
[٤١٧]. تاریخ دمشق ٢٥: ٩٦؛ کنز العمال ١٣: ٦٢٦ ، حدیث ٣٧٥٩٠؛ الإستیعاب ٤: ١٨٠٧ ، رقم ٣٢٨٧.