معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٧٥
مسلمانان به «مَرْج الصُّفَّر» در نزدیکی دمشق فرود آمدند ، خالد خواست جشنِ عروسی با او برگزار کند . اُمّ حکیم گفت : کاش این کار را به تأخیر افکنی تا خدا این لشکریان را شکست دهد ! خالد گفت : دلم ـ به من ـ میگوید در این جنگ کشته میشوم . اُمّ حکیم گفت : خود دانی ، کاری را که دوست داری انجام ده .
خالد ، کنار پلی که به صُفَّر بود ، جشن عروسی به پا کرد و ولیمه داد . از این رو ، آن پل «قنطره اُم حکیم» نامیده شد .
هنوز از غذای عروسی دست نکشیده بودند که رومیان فرا رسیدند ، جنگ در گرفت و خالد کشته شد . در آن روز ، اُمّ حکیم جنگ کرد و هفت نفر را با ستون خیمهای که خالد در آن عروسی گرفت ، به قتل رساند .[٦١٦]
در تاریخ دمشق آمده است :
خالد خواست با اُمّ حکیم عروسی کند . اُمّ حکیم ، میگفت : کاش این کار را به تأخیر اندازی تا خدا این لشکریان را پراکنده سازد
واقعه «مَرْج الصُّفَّر» در محرم سال چهاردهم هجری ، در زمان خلافتِ عُمَر ، روی داد .[٦١٧]
در نقل دیگری ، میخوانیم :
خالد جز هفت روز در کنار اُمّ حکیم نماند پس از وی ، عُمَر با او ازدواج کرد .[٦١٨]
٢ - ازدواج اُمّ حکیم با عُمَر بن خطّاب
در الجزء المتمم لطبقات ابن سعد آمده است :
فرزندان حارث بن هشام بن مغیره عبارتاند از : عبدالرّحمان و اُمّ حکیم .
[٦١٦]. اُسد الغابه ٣: ٤٣٤.
[٦١٧]. تاریخ دمشق ٧٠: ٢٢٧.
[٦١٨]. همان ، ص ٢٢٨.