معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٤١
با «حَمْدان قرمط» دیدار کرد و بر نشر دعوت اتفاق نظر یافتند ، هر کدام ـ جداگانه ـ به سویی رهسپار شدند و به یک مذهب فرا میخواندند .[٧٦٥]
اما در کتابهای امامیه ، عبدالله بن میمون و پدرش ، از اصحاب ائمه ٣ به شمار میروند ، به امامت [آنان ٤] اعتقاد داشتند و واجبات را به جا میآوردند و روایاتی را درباره نماز ، زکات ، روزه ، حج ، عدّه (و مانند آن) روایت میکردند و این رویکرد بدان معناست که آن دو ، اهل عبادت و نماز و روزه بودند و واجبات را (آن گونه که از آن دو شایع شده است) ساقط نمیدانستند و چنان که به آن دو تهمت زدهاند ، منکرات را جایز نمیشمردند .
چگونه میتوان ادعای این امور را به آن دو نسبت داد ، در حالی که امامان ٤ با [اندیشههای] غالیان و «مُفَوِّضه» میستیزیدند .
شایان یادآوری است که در کتابهای فِرقِ اسلامی ، نام «میمون بن دیصان قدّاح» وجود دارد (نه «ابن اسود» ) این شخص در میانه قرن سوم هجری ، بین «کوفه» و «مغرب» میزیست ؛ زیرا دعوت قرمطیه در کوفه پا گرفت . قدّاح در عراق زندانی شد و کار وی و فرزندش میان کوفه و مغرب بود .
نام شخصی که در کتابهای شیعه وجود دارد «میمون بن اَسود قدّاح» است . وی (و نیز فرزندش ، عبدالله بن میمون) در مکه سکونت داشتند .
بغدادی در الفَرْق بین الفِرَق اشتباه میکند آنجا که میگوید : «میمون بن دیصان ، از موالی جعفر بن محمد صادق بود» زیرا چگونه این ادعا امکان دارد ، در حالی که دعوت قرمطیه ، چند دهه بعد از شهادت امام صادق ١ پدید آمد .
کلام یمانی در کشف الأسرار الباطنیّة پیش از این گذشت که :
عبدالله بن میمون قدّاح با قرمط حمدان بن اشعث (که در سال ٢٦٤ هجری ،
[٧٦٥]. همان ، ص ٨٦.