معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٠٧
به ما خبر داد مَعْن بن عیسی ، گفت : به ما خبر داد مالک بن اَنس ، از عبدالله بن دینار ، از سعد جاری (غلام عُمَر) که گفت :
عُمَر ، زنش اُمّ کلثوم ـ دختر علی ـ را صدا زد ، دید میگرید . پرسید : چرا گریه میکنی ؟ گفت : ای امیر مؤمنان ، این یهودی ـ کعب الأحبار ـ میگوید : تو بر یکی از درهای دوزخی !
عُمَر ، گفت : هر چه خدا خواهد . والله ، امیدوارم که پروردگارم مرا سعادتمند آفریده باشد . سپس در پی کعب فرستاد و او را خواست . چون کعب آمد ، گفت : ای امیر مؤمنان ، شتابزده ، بر من حکم مکن . سوگند به آن که جانم به دست اوست ، هنوز ذیحجه پایان نیافته ، وارد بهشت میشوی . عُمَر گفت : این چه سخنی است ؟ یک بار در بهشت و بار دیگر در دوزخ ؟
کعب ، گفت : ای امیر مؤمنان ، سوگند به کسی که جانم به دست اوست ، در کتاب خدا تو را بر دری از درهای دوزخ یافتیم که مردم را از افتادن در آن باز میداشتی . هرگاه درگذری ، مردم پیوسته ـ تا قیامت ـ به آن در هجوم میآورند .[٤٥٨]
با این فریب و ترفند ، کعب از قهر عُمَر نجات یافت . اینکه اندکی پیش بیان داشتیم همه از عُمَر میترسیدند و از تندیاش هراس داشتند ، بدان معنا نیست که هیچ کس نمیتوانست از تصمیم او بگریزد .
اُمّ اَبان (دختر عُتْبة بن ربیعه) از تصمیم عُمَر رهایی یافت .[٤٥٩] همچنین اُمّ کلثوم (دختر ابوبکر) و اُمّ سلمه مخزومی و گروهی از قریش که عُمَر از آنان زن خواست و آنها ردّش کردند .
[٤٥٨]. طبقات ابن سعد ٣: ٣٣١ ـ ٣٣٢؛ کنز العمال ١٢: ٢٥٦ ، حدیث ٣٥٧٨٧؛ تعجیل المنفعه: ١٥٠ ، حدیث ٣٦٥.
[٤٥٩]. عُمَر از اُمّ اَبان (پس از آنکه شوهرش یزید بن ابوسفیان درگذشت) خواستگاری کرد.