معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٤٦
میپسندی[ . در پی این ماجرا ، علی ، اُمّ کلثوم را با نامهای پیش عُمَر فرستاد . عُمَر با وی شوخی کرد . اُمّ کلثوم گفت : اگر شیخ ]بزرگ مردم[ نبودی یا ]گفت :[ اگر امیر مؤمنان نبودی ]کاری میکردم که از کردهات پشیمان شوی] عُمَر از پیوند خویشاوندی با علی خوشش آمد ، اُمّ کلثوم را خواستگاری نمود و علی او را به عقد عُمَر درآورد .[٥٤٤]
با تصحیف و تحریف و کتمانی که در این تک روایت هست و متن و مضمون آشفتهای که دارد ، آیا خواننده میتواند آن را بپذیرد یا باید آنچه را ما گفتیم بر زبان میآورد ؟
خـوانـنده را وامینهیم که خود درباره این روایت و روایات دیگری که گذشت ، به داوری نشیند ؛ به جعلی یا دروغ بودن یا درست یا نادرست بودن یا هر آنچه را میپسندد ، حکـم کند . باورهای خودمان را بر وی تحمیل نمیکنیم ، وی میتواند آنها را بپذیرد یا از آنها روی گرداند .
بسیاری از پژوهشگران ، به وارسی سندی روایات ازدواج اُمّ کلثوم پرداختهاند و به این نتیجه رسیدهاند که بیشتر آنها «مرسل» (بدون سند) یا ضعیف میباشد یا در سند آنها واضعِ حدیث یا کسی که به حدیثِ او اعتنایی نمیشود ، وجود دارد و گفتهاند که روایات این ازدواج را اصحاب صحاحِ ششگانه (بخاری ، مسـلـم ، ترمذی ، نسـائی ، ابن ماجه ، ابو داوود) نیاوردهاند مگر بخاری و ابو داوود .
بخاری خبر واحدی را از ثَعْلَبَة بن ابی مالک ، نقل میکند که عُمَر عباهایی را میان دستهای از زنان مدینه تقسیم کرد . عبای خوبی باقی ماند . بعضی از کسانی که نزد عُمَر بودند ، گفتند : ای امیر مؤمنان ، این عبا را به دختر رسول خدا که نزد توست ، بده (مقصودشان اُمّ کلثوم ، دختر علی بود) عُمَر گفت : اُمّ سَلیط ،
[٥٤٤]. مصنف ابن ابی شیبه ٤: ١٧ ، حدیث ١٧٣٤١.