معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٨٥
مُغِيره گفت : اى امير مؤمنان ، تو با زنانـت تندخويى ! اين دختر نوجوان است ، بسا چيزى ناخوشايندت مىافتد و او را مىزنى ، او جيغ مىكشد و تو را افسرده مىسازد و عایشه مىرنجد ! زمان زيادى از دوره ابوبكر نگذشته است ، او را به ياد مىآورند و مىگريند[٤١٨] و هر روز مصيبت بر آنان تازه مىشود !
عُمَر پرسيد : راستش را بگو، كى نزد عایشه بودى؟ مُغِيره پاسخ داد : لحظهاى پيش!
عُمَر گفت : مىدانم ايشان از من خوششان نمىآيد ! برای آنها ضمانت کردی که مرا از خواستهام بازداری ، آنها را بخشودم .[٤١٩]
مغیره ، پیش عایشه باز آمد و او را از ماجرا باخبر ساخت [به اين ترتيب] عُمَر از خواستگارى دوباره خواهرِ عایشه دست برداشت .[٤٢٠]
٢ - اُمّ أبان ، دختر عُتْبَه
مدائنى مىگويد :
عُمَر ، اُمّ أبان ـ دختر عُتْبَة بن رَبيعَه ـ را خواستگارى كرد ، وى عُمَر را نپسنديد و گفت : درِ خانهاش را مىبندد و خيرش به كس نمىرسد ، گرفته و عبوس وارد مىشود و تُرشرو بيرون مىرود ![٤٢١]
[٤١٨]. این امر رهنمون است به اینکه گریه بر مُرده ، یک امر فطری است ، نمیتوان از آن دست برداشت.
[٤١٩]. الأغانی ١٦: ١٠٣؛ أعلام النساء (کحاله) ٤: ٢٥٠.
[٤٢٠]. الأغانی ١٦: ١٠٣.
[٤٢١]. تاريخ طبرى ٢: ٥٦٤؛ الكامل في التاريخ ٣: ٤٥١؛ البداية والنهاية ٧: ١٣٩.
در «المعارف (ابن قُتَيبه): ١٧٥» آمده است: عُمَر ، اُمّ كلثوم ـ دختر ابوبكر ـ را ، پس از وفات او ، از عایشه خواستگارى كرد. عایشه از اين كار خرسند گرديد ، ليكن ام كلثوم از عُمَر بدش مىآمد به همين جهت [عایشه] چارهاى انديشيد تا عُمَر از او دست برداشت. سپس طلحة بن عبيداللّه با او ازدواج كرد و برايش زكريا و عایشه را زاييد ،
نیز بنگرید به ، البدء والتاريخ ٥: ٧٩؛ كنز العمال ١٣: ٢٦٩ ، حديث ٣٧٥٩٣ (به نقل از تاريخ مدينه دمشق ٢٥: ٩٦).