معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٥٨
چكيده ديدگاه شيعه
اكنون گزیدهاى از گفتههاى شيعه اماميه را در اين زمينه بيان مىكنيم ؛ زيرا بعضى از آنها به وقوع اين ازدواج قائلاند و در توجيه آن از اجبار و اكراه سخن به ميان مىآورند و اينكه ازدواج اُمّ كلثوم با عُمَر از روى رضايت نبود و بر اين نگرش ، از دلايلى سخن به میان میآورند كه موارد زير از آنهاست :
ابوالقاسم كوفى روايت مىكند كه عُمَر ، عباس را سوى على ١ فرستاد تا از او بخواهد كه امّ كلثوم را به عقد عُمَر درآورد ، على ١ از اين كار خوددارى ورزيد . عباس امتناع آن حضرت را به آگاهى عُمَر رساند ، عُمَر گفت : آيا از تزويجِ دخترش به من روى برمىتابد ؟ والله ، اگر او را همسرم نسازد على را به قتل مىرسانم !
عباس ، على ١ را از ماجرا آگاه ساخت و آن حضرت همچنان روی برمیتافت . عباس عُمَر را به آن آگاهانيد ، عُمَر گفت : روز جمعه به مسجد بيا و نزديک منبر نشين تا جريان را بشنوى و بدانى كه اگر بخواهم مىتوانم او را بكشم .
عباس ، در مسجد حاضر شد . عُمَر به مردم گفت : مردى از اصحاب محمد زنای محصـنه كرده است و امير مؤمنان [عُمَر] به تنهایی ، بر آن آگاه شد ، شما چه مىگوييد ؟
مردم از هر سو گفتند : هنگامى كه امير مؤمنان بر اين امر آگاهى يابد ، چه نیازی به ديگران است كه به آن اطلاع يابند ؟! بايد حكم خدا را اجرا كند .
چون مردم رفتند ، عُمَر به عباس گفت : پيش على برو و او را به آنچه شنيدى آگاه ساز ! به خدا سوگند ، اگر دخترش را به عقدم در نياورد ، اين كار را انجام مىدهم .
عباس ماجرا را به آگاهى على رسانيد ، على ١ فرمود : با اينكه مىدانم اين كار برایش آسان است ، هرگز به خواستِ او تن نمىدهم . عباس ، گفت : اگر این کار را نکنی ، من این کار را میکنم