معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٤٣
فاطمه علیها السلام قرار دهند (نه زنِ دیگر) . آنان در این رویکرد ، میخواهند دل مسلمانان را به دست آورند و ادعای وجود محبت و مودّت میان آل پیامبر و صحابه را استوار سازند و کدورتی را که پس از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم میان آنها پدید آمد ، بزدایند .
اینکه اُمّ کلثوم ، کنیز زاده علی علیهالسلام و دختری نابالغ بود و عُمَر با وی آمیزش جنسی نکرد با این سخن امام علی علیهالسلام هماهنگ است که فرمود : «اُمّ کلثوم ، کودک است» و نیز با این رفتار امام ١ همخوانی دارد که [پس از مرگ عمر] به دار الإماره آمد و دست اُمّ کلثوم را گرفت و به خانهاش بُرد تا عده وفات را در خانه امام ١ به پایان بَرَد .
همچنین سازگار با سخن امام صادق ١ است که فرمود : اُمّ کلثوم ، ناموس ما بود که غصب شد یا ناموس ما بود که او را گرفتیم [و مانع ارتباط جنسی عُمَر با او شدیم] .
این روایات ، به ازدواج با دختر خردسال ـ بیفرزند آوری ـ رهنموناند و در آنها نیامده است که این کودک ، دختر فاطمه علیها السلام بود .
حتی روایات اهل سنت را که از آنها برمیآید (که وی دختر فاطمه علیها السلام بود) میتوان به گونهای توجیه کرد که با آنچه ما ـ در اینجا ـ میخواهیم بگوییم سازگار باشد .
به عنوان نمونه ، این سخن اُمّ کلثوم که به حَفْصَه گفت :
دو بار بر من ستم کردی : اول ، میراثم از مادرم فاطمه (دختر پیامبر) و دوم ، میراثم از پدرت ، عُمَر .[٥٤٣]
اُمّ کلثوم در بخش اول سخنش (مِیْراثي مِن أُمّي فاطمه بنت رسول الله) میخواهد خود را به منزله برادرانش (پسران فاطمه) درآورد و به نام آنها حرف
[٥٤٣]. الفتوح ٢: ٤٩٧.