معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٥٠
ازدواج] بودند و امام علی علیهالسلام میفرمود : دخترانم را برای فرزندانِ برادرم ، جعفر ، نگه داشتهام و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمود : پسران ما برای دخترانِ ماست .[٣١٨]
قطعی و یقینی است که امام علی علیهالسلام این کار را نمیکرد .
افزون بر اين ، یقین داریم که براساس نص پيامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم عُمَر میدانست كه امامت و ائمه از نسل فاطمه پديد مىآيد . وی با خواستگارى فاطمه خواست اين افتخار را نصيب خود سازد و چون پيامبر دست ردّ به سينهاش زد ، بار ديگر در ايّام خلافتش به اين كار دست يازيد و به خواستگارى يكى از دختران فاطمه اقدام كرد تا نسلى از وى پديد آورد و بعدها ادعا شود كه آنان اهل خلافت و امامتاند ، و رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم [در سخنانش] آنان را درنظر داشت [٣١٩]. [٣٢٠]
[٣١٨]. من لا یحضره الفقیه ٣: ٣٩٣ ، حدیث ٤٣٨٤.
[٣١٩]. در «تاریخ دمشق ١٩: ٤٨٤» و در «الإکتفاء بما روي في أصحاب الکساء ١٠: ٨ ، اثر ابن عساکر» ماجرایی را که میان بُسر بن اَرطات و زید بن عُمَر ، در حضور معاویه روی داد ، مییابیم و اینکه معاویه میانِ آن دو درآمد و عمامه زید از سرش افتاد ، زید گفت: ای معاویه ، به خدا سوگند ، شکر نعمت به جا نیاوردی و جایگاهی را که نزد تو داشتیم پاس نداشتی؛ چرا که عبد بنیعامر را بر من سیطره دادی.
معاویه گفت: ای برادر زاده ، این سخنت که گفتی «من ناسپاسی کردم» والله ، پدرت [عُمَر] جز به خاطر نیـازی که به من داشت ، مرا به کار نگماشت و اما این شکری که گفتی ، به خدا سوگند ، به خویشاوندانتان رسیدگی کردیم و در حالی که شما در خانههاتان بودید ، دَیْنهاتان را پرداختیم.
زید گفت: من پسر دو خلیفهام. والله ، بعد از این ، نخواهی دید که پیش تو آیم و میدانم که جسارت بُسر ، با [نقشه و] اشاره تو صورت گرفت.
در «سیر اعلام النبلاء ٣: ٥٠٢» و در «تاریخ الإسلام ٤: ٥٨» آمده است که زید به معاویه گفت: میدانم آنچه را بُسر بر زبان آورد ، از جانبِ توست ، در حالی که من فرزند دو خلیفهام.
[٣٢٠]. این رویکرد با این ادعا که عُمَر ـ فقط ـ میخواست داماد پیامبر باشد و در پی لذت جنسی نبود ، سازگار میافتد.