معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٧١
آنچه خواستِ دلش بود ، وصیت کرد ، به فرزندش عبدالله ، گفت : بنگرید چقدر دَیْن (بدهی) دارم . حساب کردند ، دریافتند که ششصد و هشتاد هزار درهم است
طَبَری ، روایت میکند که : عُمَر ، چهل هزار درهم مهر اُمّ کلثوم را روزی که با وی ازدواج کرد ، به آن بانو پرداخت .
شاید این میزان بدهی به مردم ، به خاطر همین مهر و دیگر وجوهی باشد که ذمّه کمتر کسی از آنها تهی است .[٣٨٣]
چرا عُمَر نمیپسندد که زن لباس خوب بپوشد یا اهل استفاده از نعمتها باشد یا لباسی بپوشد که از برهنگی مصون ماند ؟
چه مانعی دارد که زن لباسِ خوب بر تن کند و با لباس آراسته و نیکویی که از پول مهرش فراهم آورده است (پولی که حلال و خالص است و از بیت مال مسلمانان نیست) از میهمانانِ زن ، پذیرایی کند ؟!
هرگاه زن ، لُعبت و عورت باشد و همین ، نگهداری وی را در خانه واجب سازد ، جایز نیست شخص او را به بیرون آمدن و صحبت با مرد بیگانه ، فرا خواند .
در تاریخ طبرى (و دیگر منابع) میخوانیم :
مسلمانان هنگام فتح «فسا» و «دارابگرد» غنیمتهایی را به دست آوردند میان آن غنایم ، صندوقی بود که در آن گوهری وجود داشت . آن را به عُمَر بخشیدند و به همراه شخصی پیش وی فرستادند . وی در حالی بر عُمَر درآمد که مردم را غذا میداد و عصایی که با آن شترش را میراند ، در دستش بود . عُمَر به آن فرستاده گفت : بنشین [و غذا بخور[ وی نشست تا اینکه مردم غذا خوردند . عُمَر ]به طرف خانهاش] بازگشت . آن شخص ، به دنبالش آمد . عُمر گمان کرد که وی سیر نشده است . چون به در خانه رسید ، به آن مرد گفت : داخل شو
[٣٨٣]. شرح نهج البلاغه ١٢: ٢٢٦ ـ ٢٢٧.