معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٦١
عُـمَر کسـی را به دنبال آن بنده فرستاد [وی را آوردند[ عُمَر او را کتک ]سختی[ زد و دستور داد او را به سرزمین غربت ]و دوری] بفروشند .[٣٥٢]
در مصنّف عبدالرّزاق از قَتاده نقل شده است که گفت :
زنی پیش ابوبکر آمد و گفت : [آیا میتوانم] بندهام را آزاد سازم و با او ازدواج کنم ؟ وی از دیگران برایم کمهزینهتر است ؟
ابوبکر ، گفت : برو از عُمَر بپرس . آن زن [همین سؤال را] از عُمَر پرسید . عُمَر او را چنان زد که به خود شاشید [٣٥٣]
چنین اخلاقی را بیشتر مردم ـ به ویژه زنان ـ نمیپسندند . چگونه عُمَر این رفتار را با مسلمانان در پیش میگیرد ، در حالی که آنان ، چیزی جز عمل به آنچه را خدا برایشان اجازه داد ، نمیخواستند .
آیا درشتی و پرخاشگری و کتک و فحش عُمَر به مردم ، به گونهای که آنان [در مقابل] نتوانند او را بزنند و ناسزا گویند ، با عدل اسلامی (که خدا ما را به آن فرا خوانده است) و مدارا با مسلمانان و درشتی با کافران ، سازگاری دارد ؟
کشف حجاب از کنیزان
روایت شده است که عُمَر از ازدواج عرب با کنیز نهی کرد[٣٥٤] و کنیزان را از پوشش [کامل بدن] باز میداشت و به پسرش گفت : خبردار شدم که کنیزت با اِزار بیرون آمد و خود را به زنانِ آزاد شبیه ساخت ! اگر به او برمیخوردم ، دردناک کتکش میزدم .[٣٥٥]
در احکام القرآن (جَصّاص) آمده است :
[٣٥٢]. مصنف بن اَبی شیبه ٥: ٥٣٧ ، حدیث ٢٨٧٦٣.
[٣٥٣]. مصنف عبد الرزاق ٧: ٢١٠ ، حدیث ١٢٨١٩؛ کنز العمال ١٦: ٢٢٩ ، حدیث ٤٥٨٣٤.
[٣٥٤]. مصنف ابن اَبی شیبه ٤: ٥٢ ، حدیث ١٧٧٠٠ (و جلد ٦ ، ص ٤١١ ، حدیث ٣٢٤٧٦).
[٣٥٥]. الذخیره (قرافی) ٢: ١٠٣.