معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٣١
سعید بن عاص سوی اُمّ کلثوم (دختر علی که پیش از مرگ عُمَر ، همسرش بود) پیک فرستاد و از وی خواستگاری نمود . اُمّ کلثوم ، اظهار لطف کرد [و پاسخ مثبت داد] سپس برادرانش را از این ماجرا باخبر ساخت . آنان این کار را نپسندیدند و بر ایشان گران آمد و با اُمّ کلثوم به تندی سخن گفتند .
اُمّ کلثوم ، زمانی را به سعید وعده داده بود . پسرش زید بن عُمَر را (که در آن زمان خُردسال بود) فرا خواند ، خانهاش را آراست و تختی در آن نهاد ، سپس گفت : هرگاه سعید بن عاص آمد ، مرا به همسری او درآور .
سعید ، مردمانی را وعده داده بود . سوی آنها پیک فرستاد تا ازدواج او را شاهد باشند . آنان به مسجد حضور یافتند . چون گرد آمدند ، سعید گفت : شما را برای امری دعوت کردم که غیر آن برایم آشکار گشت . از اُم کلثوم (دختر علی) خواستگاری کردم ، به من لطف نمود . به خدا سوگند ، بر دو پسر فاطمه امری را در نمـیآورم که خوش ندارند . سپس رو به کعب (بندهاش) کرد و گفت : آن دویست هزار درهمی را که برای دختر علی آماده کردم برگیر و نزدش برو و آن را به او ده و بگو : پسر عمویت میگوید ما این درهمها را برایت آماده ساختیم به عنوان صله ، آنها را از ما بستان .[٧٥١]
با این منطق و بدین شیوه ، خواستهاند همزمان جایگاه سعید را بالا برند و سیمای اُمّ کلثوم را زشت نمایند و لعنت امام حسین ١ را بر سعید ، رحمت بر او قرار دهند .
این گفته ، نزدیک به سخنی است که درباره رسول خدا ابراز میدارند که آن حضرت هر که را لعنت فرستاد و دشنام داد [در واقع] برایش رحمت طلبید .
[٧٥١]. تاریخ دمشق ٢١: ١٣١؛ نیز بنگرید به ، المرادفات من قریش (اثر مدائنی) که در ضمن مجموعه نوادر المخطوطات ١: ٦٧ ، با تحقیق عبد السلام هارون ، چاپ شده است؛ طبقات ابن سعد ١: ٤١٥؛ سیر أعلام النبلاء ٣: ٤٤٦.