معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٥٥
شهادتم را بپذيرى ؟ عُمَر پاسخ داد : آرى . ابوبَكْرَه گفت : تا زندهام ميان دو نفر شهادت نخواهم داد .
چون آنان [شهود] حد زده شدند ، مُغِيره گفت : الله أكبر ، حمد و سپاس براى خدايى كه شما را خوار و ذليل كرد ! عُمَر گفت : خدا مکانی که تو را در آن دیدند ، خوار سازد .
ابن شَبَّه در كتاب أخبار البصره روايت مىكند كه : چون ابوبَكْرَه تازيانه زده شد ، مادرش دستور داد گوسفندى آورند ، آن را ذبح كرد و پوست آن را بر پشتِ ابوبكره گذاشت . گفتهاند : اين كار به جهت شدت تازيانهها بود .[٥٦٠]
عبدالرَّحمان بن ابى بَكْرَه حكايت مىكند كه : پدرش سوگند ياد كرد كه تا زنده است با زياد سخن نگويد و وصيّت كرد كه چون درگذشت ، زياد بر او نماز نگزارَد . ابو بَرزه اَسْلَمى بر وى نماز گزارْد كه پيامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ميان او و ابوبَكْرَه پيوند برادرى بسته بود .
این خبر به زیاد رسید ، سوی کوفه بیرون آمد . مغیره این کار زیاد را از یاد نبرد و او را پاس میداشت .
ثُمَّ إنّ أُمّ جميل وافَقَتْ عُمَر بن الخطّاب بالمَوْسِم والمُغيرة هناك ، فقال له عمر [مُعَرّضاً به[ : أَتَعْرِفُ هذه المرأة يـا مُغيرة ؟ قال : نَعَم ، هذه أُمّ كُلْثوم ، بنت علي ]مُعَرِّضاً بِعُمَر لتفكيره بها وإصراره على الزّواج منها] .
فقال عُمَر : أَتَتَجاهَلُ عَلَيّ ؟! والله ما أظُنُّ أبابَكْرَة كَذَبَ عليك ! وما رأيتُك إلاّ خِفْتُ أن أُرْمى بِحِجارة مِنَ السَّماء ؛[٥٦١]
[٥٦٠]. الأغانی ١٦: ١٠٥؛ شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحديد) ١٢: ٢٣٤ ـ ٢٣٨؛ وفيات الأعيان ٦: ٣٦٤ ـ ٣٦٧ (متن سخن از اين كتاب است)؛ و نيز در «الايضاح (فضل بن شاذان): ٥٥٢» این خبر آمده است.
[٥٦١]. همان.