معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٢٩
وی ، میگفت : ای امیر مؤمنان ، گناهم چیست ؟
عُمَر ، پاسخ داد : تو گناهی نداری ، من گناهکارم که سرزمین هجرت را از تو پاک نساختم .[٥١١]
در روایت دیگر ، آمده است که نصر گفت : چه کردهام ؟ گناهم چیست ؟ به کسی آسیب نرساندهام و به فسادی دامن نزدهام ؟![٥١٢]
بر مادرِ نصر ، دوری از فرزندش گران آمد ، میان اَذان و اقامه ، متعرض عُمَر شد ، چون عُمَر برای نماز عصر بیرون آمد ، بر راه او نشست ، گفت :
ای امیر مؤمنان ، دوزانو پیش خدا مینشانمت ، سپس از تو شکایت میکنم . آیا [این انصاف است که] عبدالله و عاصم ، در کنارت باشند و میان من و پسرم ، بیابانها و دشتها و صحراها و کوهها ، فاصله افتد ؟
عُمَر گفت : ای مادر نصر ، دوشیزگان نورسیده و در پرده ، عبدالله و عاصم را بانگ نمیزنند ![٥١٣]
سرخسی در المبسوط مینویسد :
عُمَر نصر بن حجاج را تبعید کرد زیبایی ، موجب تبعید نمیشود ، لیکن به خاطر مصلحت ، این کار را انجام داد .[٥١٤]
در سمط النجوم العوالی آمده است :
آوردهاند که عُمَر از بیم اینکه [مبادا[ به ]خاطر دلباختگی زنان به] نَصْر فتنهای رخ دهد ، زلفش را تراشید و او را از مدینه تبعید کرد .
[٥١١]. المبسوط (سرخسی) ٩: ٤٥؛ کشف الأسرار (علاء الدین بخاری) ٣: ١٠٣.
[٥١٢]. طلبة الطلبة (نجم الدین سمرقندی): ١٧٦.
[٥١٣]. تاریخ دمشق ٦٢: ٢٤؛ طبقات الشافعیة الکبری (سبکی) ١: ٢٨١ ، رقم ٢٨٢؛ و بنگرید به ، المستطرف ٢: ٣٥٥.
[٥١٤]. المبسوط (سرخسی) ٩: ٤٥؛ کشف الأسرار (علاء الدین بخاری) ٣: ١٠٣.