معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٥٨
از تمیم داری نقل شده است که از عُمَر برای قصه گفتن اجازه خواست . عُمَر به او اجازه داد . سپس بعد [از مدتی[ بر او گذشت ]دید داستان میگوید . برای این کار] او را با تازیانه زد .[٣٤٠]
از سعید مُسَیَّب روایت شده است که گفت :
در حالی که عُمَر از شتران زکاتی ، بازدید میکرد ، دو نفر بر او گذشتند . پرسید : از کجا میآیید ؟ گفتند : از بیت المقدس . عُمَر تازیانه را بر سر آنها بالا بُرد و گفت : آیا حجّی مانند حجّ خانه خدا هست ؟ آن دو گفتند : ما [فقط از آنجا] عبور کردیم .[٣٤١]
در مسند الربیع آمده است :
شبی عُمَر بر مردی گذشت که رو به قبله نشسته بود . پرسید : در این وقت برای چه اینجا ماندهای ؟ آن مرد پاسخ داد : ای امیر مؤمنان ، نماز عشا را خواندم ، سپس نماز قضاییام را به جا آوردم . آنگاه نشستم و درباره خدا میاندیشم .
عُـمَر تـازیانــهاش را بر سـر او بـالا بُــرد و گـفـت : مادرت داغـدار شـود ! آیا درباره خدا به تـفـکّر امر شدهای یا درباره خلق او ؟ سپس این آیـه را خواند : ﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّـمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْـتِلاَفِ اللَّيـْلِ وَالنَّـهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ﴾ ؛[٣٤٢] به راستی که در آفرینش آسمانها و زمین و گردش شب و روز ، نشانههایی برای صاحبانِ خرد ناب است .[٣٤٣]
[٣٤٠]. تاریخ دمشق ١١: ٨١؛ تاریخ الإسلام ٣: ٦١٦.
[٣٤١]. اخبار مکه (ازرقی) ٢: ٦٣؛ کنز العمال ١٤: ٦٥ ، حدیث ٣٨١٩٤؛ مصنف عبد الرزاق ٥: ١٣٣ ، حدیث ٩١٦٤؛ مصنف ابن ابی شیبه ٤: ٤١٩ ، حدیث ١٥٥٤٧.
[٣٤٢]. سوره آل عمران (٣) آیه ١٩٠.
[٣٤٣]. مسند الربیع: ٣٢٠ ، حدیث ٨٤٩.