معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٥٩
عباس آن حضرت را سوگند داد كه اين امر را به او واگذارد ، آن گاه سوى عُمَر رفت و امّ كلثوم را به عقد او درآوَرْد .[٥٦٢]
در نقلِ ديگرى آمده است كه عُمَر به زبير امر كرد كه زرهش را بر بام على گذارد ، زبير با نيزه آن را آنجا نهاد تا امام على ١ را به دزدى مُتَّهَم سازد .[٥٦٣]
در اِعلام الوَرى آمده است :
اصحاب ما مىگويند : على ١ پس از ايستادگى و امتناع شديد و آوردن بهانههاى گوناگون ، اين كار را انجام داد تا آنجا كه ضرورت او را ناگزير ساخت كه آن را به عباس واگذارد و عباس اُمّ كلثوم را به عقد عُمَر درآوَرْد .[٥٦٤]
از كتاب حسين بن سعيد ، از ابن ابى عُمَيرْ ، از هِشام بن سالم ، از امام صادق ١ روايت شده كه فرمود :
چـون عُـمَر براى خواستگارى پيش اميرالمؤمنين ١ آمد ، آن حضرت فرمود : اُمّ كلثوم كودک است ! آن گاه عُمَر نزد عباس رفت و گفت : آيا عيب و ایرادی دارم ؟ عباس ، پرسيد : چه شده است ؟ گفت : پيش پسر برادرت براى خواستگارى دخترش رفتم ، مرا ردّ كرد [٥٦٥]
در عبارتِ سيد مرتضى آمده است [كه عُمَر گفت] :
علی مرا از خود میرانَد و مرا به دامادى نمىپذيرد ! والله ، زمزم را كور مىسازم و منصبِ سقايىتان را از بين مىبرم و هيچ گذرگاه و معبرى براى شما بنىهاشم باقى نمىگذارم (و همه را ويران مىكنم) و عليه على شهودى به پا مىدارم كه به دزدیاش گواهى دهند و دستش را میبُرم !
[٥٦٢]. بنگريد به ، الاستغاثه: ٧٨ ـ ٧٩؛ الصراط المستقيم ٣: ١٣٠.
[٥٦٣]. الصراط المستقيم ٣: ١٣٠.
[٥٦٤]. اِعلام الورى ١: ٣٩٧ (و به نقل از آن در بحار الأنوار ٤٢: ٩٣).
[٥٦٥]. نوادر احمد بن عیسی اشعری: ١٣٠ ، حدیث ٣٣٢؛ الکافی ٥: ٣٤٦ ، حدیث ٢؛ وسائل الشیعة ٢٠: ٥٦١ ، حدیث ٢٦٣٥٠.