معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٣٥
خواهرم ، تو را ـ درباره خودت ـ به خیر سفارش میکنم . من به پیکار این قوم میروم .[٢٨٣]
همچنین از اُمّ کلثوم روایت شده است که به سُکینه گفت :
ای سُکینه ، صدای شیهه اسب پدرت را شنیدم ، بگمانم برایمان آب آوَرْد ! سویش بیرون برو .[٢٨٤]
چون اُمّ کلثوم دید ، اسب ، بدون حسین ١ بازگشته است ، صدا زد :
وامحمدا ، واجدّا ، وانبیّا ، وا ابوالقاسما ، وای علیا ، واجعفرا ، واحمزتا ، واحسنا ، این حسین است که در میدان افتاده ، در کربلا از پا درآمده ، سرش را از پشت گردن بریدهاند ، عمامه و ردایش را ربودهاند .[٢٨٥]
بنابراین ، اُمّ کلثومی در واقعه کربلا هست که همان «زینب» است و اُمّ کلثوم دیگری (غیر از عقیله بنی هاشم) [در ماجرای کربلا] وجود دارد و رفتارهای قهرمانانهای از خود بروز میدهد و خطبههای انقلابی بر زبان میآورد . آنگاه که عُمر بن سعد بر خیمهها یورش آورد ، خطاب به او ، میگوید :
ای ابن سعد ، خدا بین ما و تو حکم کند و از شفاعت جدّمان محرومت سازد و از حوضش تو را نیاشاماند ؛ چنان که تو به قتل نوه پیامبر فرمان دادی و به کودکانش رحم نکردی و بر زنانش دل نسوزاندی .[٢٨٦]
نیز حکایت شده است که چون آنان خواستند امام سجاد ١ را بکشند ، اُم کلثوم خود را روی آن حضرت انداخت و گفت :
وای از رسوایی ، وای از کمی یاور ! ای قوم ، اگر ـ ناگزیر ـ
[٢٨٣]. نفس المهموم: ٣١٥.
[٢٨٤]. ینابیع المودّة ٣: ٧٨.
[٢٨٥]. بحار الأنوار ٤٥: ٦٠.
[٢٨٦]. نور العین (اسفرایینی): ٦٣.