معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٥٨
خطيب بغدادى
خطيب بغدادى به اِسنادش از عُقْبَة بن عامر جُهَنى آورده است كه :
عُمَر بن خطاب از على بن ابى طالب ، دخترش را ـ كه از نسل فاطمه علیها السلام بود ـ[١٢٢] خواستگارى كرد و زياد پيش آن حضرت در آمد و رفت بود ، گفت : اى ابو الحسن ، چيزى مرا به رفت وآمد زياد سويت وانداشت مگر حديثى كه از رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم شنيدم ، پيامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم مىفرمود : «هر سَبَب و رابطه خویشاوندی روز قيامت قطع مىگردد مگر سَبَب و نَسَب من» دوست دارم برايم نسبت به شما اهل بيت ، رابطه سببى برقرار شود و دامادتان شوم .
[با شنيدن اين سخن] على برخاست و دستور داد كه اُمّ كلثوم را بيارايند و آنگاه كه آراسته شد او را سوى امير مؤمنان عُمَر فرستاد . چون عُمَر او را ديد بلند شد و ساقش را گرفت و گفت : به پدرت بگو : من پسنديدم و راضى و خشنودم .
زمانى كه دختر نزد پدرش آمد ، پدر از او پرسيد : امير مؤمنان به تو چه گفت ؟ پاسخ داد : [پيش خود[ فرايم خواند و مرا بوسيد ، چون بلند شدم ساق ]پاى] من را گرفت و گفت : به پدرت بگو من راضىام .
پس از آن ، على او را به عقد عُمَر درآورد و اُمّ كلثوم براى عُمَر ، زيد بن خطاب را به دنيا آورد كه زنده ماند و بزرگ شد ، سپس درگذشت .[١٢٣]
[١٢٢]. در متونِ پيشين اين سخن وجود نداشت كـه اُمّ كلثوم از نسل فاطمه دختر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود مگر در بعضی از زیادتهای احتمالی و گمانه زنیها یا به نظر بعضی از مورّخان اِدراجهای راوی که در روایات آشکار دیگر و احادیث شیعه هرگز نیامده است (پس نيک بينديش).
[١٢٣]. تاريخ بغداد ٦: ١٨٠.