معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٨٠
ادعای دزدی) یا سنگسار (به ادعای زنا) تهدید کرد و انجام این کار از وی بعید نبود .
لیکن عُمَر در ماجرای ازدواج با اُمّ کلثوم ، عوام فریبی نمود و با پوشاندنِ حقیقت این امر بر توده مردم ، ادعا کرد که وی قصد خویشاوندی با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را دارد و میخواهد کرامتی را برای اُمّ کلثوم پاس دارد که هیچ یک از مسلمانان از عهدهاش برنمیآید .
این سخن ، مسئلهای است که باید تاریخ و عملکردها آن را تصدیق کند ، نه اینکه در سطح شعار و حرف باقی بماند و میطلبد که پژوهشگران با انصاف ، در آن نیک بیندیشند و ژرف بنگرند ؛ زیرا انسان را به کردارش میتوان شناخت ، نه فقط به حرف و زبان .
این بخش از بحث را با نقل بعضی از روایاتی که شیعه درباره این ازدواج نقل کردهاند ، به پایان میبریم تا خواننده با تأمل و دقت آنها را از نظر بگذراند و به پشت پرده این ماجرا پی ببرد و اینکه چگـونه آنان به این ازدواج ـ به هر شیوه زشتی که شده ـ روی میآورند .
این روایات را در برابر نظر مشهور اهل سنت بیان میداریم تا خواننده به هر دو دیدگاه بنگرد .
از ابن ابى عُمَير ، از هشام بن سالم ، از امام صادق ١ روايت شده كه آن حضرت فرمود :
چون عُمَر از اميرالمؤمنين ١ اُمّ كلثوم را خواستگارى كرد ، على ١ فرمود : او كودک است . عُمَر نزد عباس آمد و گفت : چه عيبى دارم ؟ آيا مشكلى در من هست ؟ عباس پرسيد : ماجرا چيست ؟ عُمَر گفت : دختر پسر برادرت را خواستگارى كردم ، دست رد به سينهام زد ! هان ! به خدا سوگند ، زمزم را كور