معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٣٤
اُمّ کلثوم صدا میزد : واجدّا ، واعلیا ، واحَسَنا ، واحُسَینا ، وای از ضایعه فقدان تو ، وای ابو عبدالله .[٢٨٠]
حسین او را کنار کشید و به بُردباری فراخواند و فرمود : به عزای خدا ، خود را تسلّی ده و به قضای الهی خرسند باش ! ساکنان آسمانها فانی میشوند و اهل زمین ، میمیرند و هیچ کس باقی نمیماند .
در اللهوف از حسین ١ روایت شده است که فرمود :
خواهرم ، اُمّ کلثوم و تو ای زینب ، و تو ای فاطمه ، و تو ای رباب ، به یاد داشته باشید که در قتل من ، گریبان ندرید و صورت نخراشید و یاوه بر زبان نیاورید.[٢٨١]
نیز از امام حسین ١ روایت شده است که بعد از شهادت علی اکبر ، به اُمّ کلثوم فرمود :
خواهرم ، تو را سفارش میکنم که به فرزند خردسالم نیکی کنی .
اُمّ کلثوم ، گفت : برادرم ، این طفل ، سه روز است که آب نیاشامیده است ، از این قوم ، جرعه آبی برای او بخواه امام ١ طفل را گرفت و به طرف دشمن به راه افتاد .
در مقتل خوارزمی (و دیگر منابع) آمده است که امام سجاد ١ در حالی که بیمار بود ، عَزم جهاد کرد . آن حضرت توان حمل شمشیرش را نداشت . اُمّ کلثوم ، پشت سر وی صدا میزد : دلبندم ، بازگرد ! امام سجاد ١ فرمود : ای عمه ، بگذار پیشاپیش فرزند رسول خدا بجنگم .
حسین ١ فرمود : ای اُمّ کلثوم ، او را بگیرید و باز گردانید ؛ زمین نباید از نسل آل محمد ، تهی بماند .[٢٨٢]
نیز از آن حضرت روایت شده است که در وداع آخرش به اُمّ کلثوم گفت :
[٢٨٠]. الفتوح ٥: ٨٤.
[٢٨١]. اللهوف: ٤٩.
[٢٨٢]. مقتل الحسین ٢: ٣١ ـ ٣٢.