معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٧٠
گفت : همین تو را بسنده نیست که مردم بگویند : زنِ امیر مؤمنان است ؟!
هِشام میگوید : وی ، اُمّ کلثوم بود .[٣٨١]
این پرسش در اینجا به ذهن میآید که چرا عُمَر دوست داشت زنان ، بیلباس باشند [و در حد ضرورت ، برای زنانش لباس فراهم میآورد] ؟ چگونه عُمَر راضی میشد که زنانش لباسِ مناسبی نداشته باشند که بتوانند پیش میهمان بیایند ؟
آیا برای زنـی که چهل هزار درهم مَهر از سوی شوهرش عُمَر ، در اختیار دارد ، جایز است که بیلباس باشد ؟!
چرا وی سزامند استفاده از روزی حلالی که خدا ارزانیاش داشت ، نباشد ؟!
آیا نعمتهای ارزنده خدا ، برای فاسقها و کافرهاست یا برای زنان و مردان با ایمان ؟!
آیا عُمَر مهر وی را نپرداخت تا بیلباس بماند ؟ یا عُمَر مهر اُمّ کلثوم را پرداخت و تا هنگام مرگ زیر بار قرض رفت . بر اساس آنچه در صحیح بخاری آمـده است ، قـرضهای عُـمَر ـ هـنگام مرگ ـ به هشتاد و شش هزار [درهم] رسید .[٣٨٢]
اگر عُمَر ، مهر اُمّ کلثوم را پرداخت ، چرا لباسی نداشت که پیش میهمان بیاید ، و اگر حق او را نداد ، چرا حقّش را نداد ؟
ابن ابی الحدید در شرح نهج الـبلاغه این مسئله را روشن میسازد ، میگوید :
چون عُمَر کارْد خورد و با بدن خونین به خانهاش برده شد و به
[٣٨١]. التبیین في اَنساب القرشیین: ١٣٥؛ نیز بنگرید به ، الروضة الفیحاء: ٢٣٤.
[٣٨٢]. صحیح بخاری ٤: ٢٠٥؛ تاریخ المدینه ٣: ٩٣٤؛ طبقات ابن سعد ٣: ٣٣٨؛ صحیح ابن حبّان ١٥: ٣٥٢.