معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٩١
آری ، عاتکه ـ به راستی ـ زیبا بود و دل مردانی امثال عُمَر را میربود . متون تاریخی به این امر ، رهنموناند .
در الإستیعاب آمده است :
عبدالله (فرزند ابوبکر) با عاتکه ازدواج کرد . وی ، زنی خوشچهره و زیبا بود ، سیمای دل پسندی داشت . عبدالله دل باختهاش شد و این شیدایی ، او را از جنگ و جهاد بازداشت . پدرش امر کرد که او را طلاق دهد ، عبدالله سرود :
|
یَقُولون
طَلِّقها وخَیِّم مَکانَها وَإنَّ
فَراقي أَهلَ بیتٍ جَمَعْتُهم أَراني
وَأَهْلي کالعُجُولِ تَرَوَّحَتْ |
مُقیما
تمنّی النَّفْسُ أحلامَ نائِم عَلَی
کِبَرٍ منّي لَاِءحْدَی العظائِم إلی
بَوِّها قبلَ العِشار الروائِم |
ـ میگویند عاتکه را طلاق ده و به جایش خیمه زن و بنشین [آیا[ نفس انسان ]پس از پوشیدن جامه نرم و لطیف] لباس خشن را آرزو میکند ؟!
ـ جداییام از زن و فرزندی که گرد آوردم در این سن ، از کارهای سنگین و دشوار است .
ـ حکایت من با زنم ، حکایت ناقه کُرّه از دست داده است که پیش از شتران باردار کُرّه دوست ، در پی کُرّهاش برمیآید .
پدرش آن قدر به گوش عبدالله خواند تا اینکه وی او را طلاق داد ، اما دلش پیش عاتکه بود . روزی ابوبکر شنید که عبدالله میخواند :
|
أعاتکُ لا
أَنْساکِ ما ذَرَّ شارقٌ أعاتکُ
قلبي کلَّ یومٍ ولیلةٍ وَلَمْ أر
مثلي طَلَّقَ الیَومَ مثلها لها خُلُق
جَزْلٌ ورأيٌ ومَنصبٌ |
وما ناحَ
قمريُّ الحمامِ المُطَوَّقُ إلیکِ
بما تُخفی النُّفوسُ مُعَلَّقُ ولا مثْلَها
من غیر جُرم تُطَلَّقُ خَلْقٌ سَوِيٌّ
في الحیاء ومُصَدَّقُ |
ـ ای عاتکه ، تا خورشید برمیفروزد و کبوتر قمری طوقدار نوحه سر میدهد ، تو را از یاد نمیبرم .