معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٠٣
آن دو گفتند : او [اُمّ كلثوم[ زنی از زنهاست . مىتواند ، براى خودش ]به اختيار خويش] شوهر برگزيند !
على ١ ، خشمگين برخاست . حسن جامهاش را گرفت و گفت : پدرم ، طاقت دورىات را ندارم ! [يعنى ، مرو]
اين حديث را فقط رَوْح بن عُبادَه از ابن جُرَيج ؛ و سُفيان فقط از وَكيع نقل كردهاند .[٦٨١]
در المعجم الکـبیر به سندش از زید بن اَسلم ، از پدرش آمده است که گفت :
عُمَر ، علی را صداز زد و درِ گوشی چیزی به او گفت . سپس علی به صُفَّه آمد ، عباس و عقیل و حسین را [در آنجا] یافت و درباره ازدواج اُمّ کلثوم با آنها مشورت کرد .
عقیل برآشفت و گفت : ای علی ، گذشت روز و ماه و سال ، تو را در امورت سرگمتر ساخت . والله ، اگر [آنچه را در سر داری] انجام دهی ، به حتم و یقین ، چنین و چنان خواهد شد ، چیزهایی را برشمرد و در حالی که جامهاش را میکشید ، رفت .
علی به عباس گفت : به خدا سوگند ، این سخن عقیل خیرخواهانه نبود ، تازیانه عُمَر او را به این بیان واداشت .
ای عقیل ، والله بدان این کار برای رغبت به تو نیست ، لیکن عُمَر به من خبر داد که از پیامبر شنید که میفرمود : هر سَبَب و نَسَبی ، روز قیامت ، پایان مییابد مگر سبب و نَسَب من .
عُمَر خندید و گفت : وای بر عقیل ، نابخرد احمق ![٦٨٢]
[٦٨١]. المعجم الأوسط ٦: ٣٥٧ ، حدیث ٦٦٠٩؛ و به نقل از آن در مجمع الزوائد ٤: ٢٧٢ ، سنن بیهقی ٧: ٦٤ و ١١٤ و ١٣٩ ، حدیث ١٣١٧٢ و ١٣٤٣٨ و ١٣٥٧٤.
[٦٨٢]. المعجم الکبیر ٣: ٤٤ ، حدیث ٢٦٣٣ ، مجمع الزوائد ٤: ٢٧٢.