معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٥٦
آنگاه على اُمّ كلثوم را با بُردى پيش عُمَر فرستاد و فرمود : به او بگوى : اين همان بُرْدى است كه برايـت گفتم . اُمّ كلثوم اين سخن را براى عُمَر باز گـفت ، عُمَر گفت : به [پدرت[ بگو : آن را پسنديدم خدا از تو خشنود باشد ، و دستش را بر ساق ]پاى] اُمّ كلثوم نهاد و آن را برهنه ساخت .
اُمّ كلثوم ، گفت : اين چه كارى است ! ! اگر امير مؤمنان نبودى بينىات را مىشكستم !
سپس خارج شد و نزد پدرش آمد و او را از ماجرا باخبر ساخت و گفت : مرا سوى شخصِ بدْسيرتى فرستادى !
على فرمود : آرام باش [١١٨]
ابن عبدالبرّ
در الإستیعاب میخوانیم :
عُمَر از علی دخترش اُمّ کلثوم را خواستگاری کرد . علی ، خُردسالی وی را یادآور شد . به عُمَر گفتند : او تو را رد کرد . عُمَر بار دیگر ، خواستهاش را بر زبان آورد . علی فرمود : او را نزدت میفرستم ، اگر راضی شدی ، زنِ تو باشد . علی اُم کلثوم را پیش عُمَر فرستاد ، عُمَر ساق وی را برهنه ساخت . اُمّ کلثوم گفت : دست بردار ! والله ، اگر امیر مؤمنان نبودی ، به چشمت میزدم .
در خبر دیگر آمده است : عُمَر دست بر ساق پای وی گذاشت . اُمّ کلثوم گفت : آیا این کار را میکنی ؟! اگر امیر مؤمنان نبودی ، بینیات را میشکستم . سپس بیرون آمد تا اینکه پیش پدرش رسید ، ماجرا را بیان داشت و گفت : مرا پیش شخص بدی فرستادی ! علی ، فرمود : دخترم ، او شوهر توست .[١١٩]
[١١٨]. المنـتظم ٤: ٢٣٧؛ و نيز نگاه كنيد به ، تاريخ مدينـة دمشق ١٩: ٤٨٣ ، شرح نهج البلاغه ١٢: ١٠٦؛ سير اَعلام النبلاء ٣: ٥٠١؛ الإستيعاب ٤: ١٩٥٤ ـ ١٩٥٥؛ تاریخ الإسلام ٤: ١٣٩ ، أُسد الغابه ٥: ٦١٤.
[١١٩]. الاستیعاب ٤: ١٩٥٥.