معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٥٢
عُمَر دختر علی را خواستگاری کرد ، علی فرمود : وی خُردسال است . به عُمَر گفتند : وی میخواهد دخترش را به تو ندهد . عُمَر با علی گفتوگو نمود . علی فرمود : او را پیش تو میفرستم ، اگر پسندیدی زنت باشد .
میگوید : علی او را پیش عُمَر فرستاد . عُمَر [به او نزدیک شد و[ جامه از ساق پایش برگرفت . آن دختر گفت : ]لباسم را] رها کن ! اگر امیر مؤمنان نبودی به گردنت میکوفتم .[١١١]
در تلخیص الحبیر میخوانیم :
عبدالرّزاق و سعید بن منصور و ابن اَبی عَمْرو ، از سفیان ، از عَمْرو بن دینار ، از محمد بن علی (ابن حنفیه) روایت کردهاند که عُمَر ، اُمّ کلثوم را از علی خواستگاری کرد . علی ، خردسالی او را یادآور شد و گفت : او را پیش تو میفرستم ، اگر پسندت افتاد ، زنِ تو باشد .
علی ، او را پیش عُمَر فرستاد . عُمَر ساق پای او را نمایان ساخت [و به آن نگاه انداخت[ اُمّ کلثوم گفت : اگر امیر مؤمنان نبودی ، به چشمت ]مُشت] میزدم .
این روایت ، بر کسانی که قائلاند در خواستگاری نباید جز به صورت و کف (دو دست) نگاه انداخت ، اشکال ایجاد میکند .[١١٢]
ابن سعد
ابن سعد در شرح حالِ اُمّ كلثوم ـ دختر على بن ابى طالب ـ در الطبقات الكبرى مىگويد :
[١١١]. مصنف عبد الرزاق ٦: ١٦٣ ، حدیث ١٠٣٥٢ (و نزدیک به آن در حدیث ١٠٣٥٣ ، از اعمش نقل شده است) و بنگرید به ، کنز العمّال ١٦: ٢١٣ ، حدیث ٤٥٦٧٢؛ سنن سعید بن منصور ١: ١٧٣ ، حدیث ٥٢١؛ الإستیعاب ٤: ١٩٥٥.
[١١٢]. تلخیص الحبیر ٣: ١٤٧ ، ذیل حدیث ١٤٨٤.