معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٥١
عُمَر به علی گفت : والله ، این سخنت حقیقت ندارد ، میخواهی مرا از این کار باز داری . اگر راست میگویی او را سویم فرست .
علی ، بازگشت ، اُمّ کلثوم را صدا زد و جامهای را به او داد و گفت : این جامه را پیش امیر مؤمنان ببر و بگو : پدرم میگوید این جامه ـ به نظرت ـ چطور است ؟
اُمّ کلثوم ، آن جامه را بُرد و آن سخن را گفت . عُمَر ساق دست اُمّ کلثوم را گرفت ، اُمّ کلثوم ، آن را از دست عُمر کشید و گفت : [دستم را] رها کن ! عُمَر رهایش کرد و گفت : «حِـصان کـریم» [١٠٨] (از بهترین نژادهاست) برو و به پدرت بگو : چقدر جامهای نیکو و زیباست ! به خدا سوگند ، آن گونه که گفتی نبود . سپس عُمَر با اُمّ کلثوم ازدواج کرد .[١٠٩]
نیز در حدیث دیگری ، از عطاء خراسانی از عُمَر نقل شده است که گفت :
در مَهرهای زنان زیادهروی نکنید ؛ چرا که اگر تقوای خدا یا کرامت دنیایی در این کار وجود داشت ، پیامبرتان به آن اَولی بود . هیچ کس مهر زن و دخترش را بیش از دوازده اَوقیه (چهار صد و هشتاد درهم) قرار ندهد .
سپس عُمَر از اُمّ کلثوم (دختر علی) خواستگاری کرد و مهرش را چهل هزار [درهم] تعیین کرد .[١١٠]
عبدالرّزاق
در مصنّف عبدالرّزاق از ابن عُیَیْنَه ، از عَمْرو بن دینار ، از ابو جعفر روایت شده است که گفت :
[١٠٨]. در «تاج العروس ٦: ٢٨٤» آمده است: اَحْجار الخیل ، اسبهایی بود که از آنها نسل (کُره) گرفته میشد مقصود از «حِجر» مادیان است ، نمیگذاشتند آنها با اسب نری جفتگیری کند مگر با «حِصان کریم» اسبهای نرِ مرغوب (م).
[١٠٩]. سیره ابن اسحاق ٥: ٢٣٢ ، رقم ٣٤٥.
[١١٠]. همان ، ص ٢٣٣ ، رقم ٣٤٨.