معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤٥١
چكيده بحث
خلاصه آنچه در اين پژوهش مطرح گرديد بدين قرار است :
اول
عُمَر بن خَطّاب معصوم نبود و همانگونه كه اهل سنت ادعا مىكنند وى در فهمِ اجتهادى يا مصلحتى بسيارى از احكام شرعى خطا كرد ، و مصالحِ [ادّعايى وى] شرعى نمىباشد ، بلكه مصالحِ شخصى و وهمى است .
دوم
عُمَر بن خطاب براى «قُربى» (خويشاوندان پيامبر) منزلتى نمیشناخت (نه در آغاز اسلام و نه در دوران گسترش وانتشار آن) وبا بنىهاشمسازگارى وهمدلى نداشت .
ادعاى دستيابى به قرابت پيامبر نوعى سرپـوش سياسى و توجيه اجتماعى بود كـه در پشتِ پرده آن ، امور پنهانى را مىجُست . اگر مدعاى وى درست باشد ، سزاوار اين بود كه با عقد يكى از دختران خودِ پيامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم به اين خويشاوندى و دامادى دست يازد ، نه از طريقِ نوهاش .
آرى ، عُمَر بسا براى رقابت با على ١ به خواستگارى فاطـمـه ٢ ـ فـقط ـ اقدام كرد ! رسول خدا ٠ او را نپذيرفت و همه چيز پايان يافت .