معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤١٧
داشت . پس از هارون ، مأمون این مبلغ را برايش مىفرستاد .[٩٠٩]
ابن طِقْطَقى [نيز] مانند اين ماجرا را مىآورد .[٩١٠]
٤ - مروان
از مِسْوَرِ بن مَخْرَمَه ، نقل شده است که گفت :
معاویه به مروان (که حاکم مدینه بود) نوشت که زینب ، دختر عبدالله بن جعفر را (که مادرش اُمّ کلثوم دختر علی و مادرِ اُمّ کلثوم ، فاطمه دختر رسول خدا ٠ بود) به همسری فرزندش «یزید» درآوَرَد و دَیْن عبدالله بن جعفر را (که به پنجاه هزار دینار میرسید) اَدا کند و به وی ده هزار دینار بپردازد و مهر زینب را چهارصد هزار دینار قرار دهد و ده هزار دینار به آن بانو ببخشد .
مروان سوی عبدالله بن جعفر پیک فرستاد . عبدالله ، پاسخ مثبت داد به شرط آنکه حسین بن علی رضایت دهد ، گفت : بیاجازه او کاری نمیکنم . افزون بر این ، به این کار از آن حضرت اَولی نیستم ، وی دایی زینب است و دایی به منزله پدر میباشد .
حسین ، در «یَنْبُع» به سر میبرد . مروان به عبدالله گفت : انتظارت برای حسین بیفایده است ، کاش خودت تصمیم بگیری ! عبدالله زیر بار نرفت و مروان او را وانهاد .
بیـش از پنج شب درنگ نکردند که حسـین آمد . عبدالله پیش او رفت و گفت : ماجرا را شنیدهای ، تو دایی زینب و پدر اویی با وجود تو ، من نظری ندارم . اختیار زینب به دست توست .
حسین بر این مطلب ، گروهی را شاهد گرفت ، سپس به راه افتاد و بر زینب درآمد و گفت : ای خواهر زاده ، از پدرت امری دارم ، اختیارت را به دست من
[٩٠٩]. المجدی فی اَنساب الطالبیین: ٢٠٦.
[٩١٠]. الأصیلی فی اَنساب الطالبیین: ٢٨٣.