معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤١٦
افزود . اين ماجرا ، پس از قيام طالبيّان در مدينه و عراق و خراسان (در دوران مهدى و رشيد و زندانى شدن امام موسى بن جعفر ١ به وسيله هارون الرشيد) براى يكى از دختر عموهايم روى داد .
جدّ ما حسين اصغر ـ فرزند على بن حسين بن على بن اَبى طالب ـ فرزندانى داشت . نسل پنج نفر از آنها باقى ماند كه يكى از آنها جد ما حسن محدّث است و ديگرى عبدالله عقيقى . عبدالله [ازدواج كرد و] داراى دو پسر (بكر و قاسم) و يک دختر به نام زينب شد (دختر عبدالله بن حسین بن علی بن حسین بن علی بن اَبی طالب ٤) .
متن سخن ابو نصر بخاری در این ماجرا چنین است :
زینب را هارون الرشید گرفت و در شب زفاف از وی جدا شد .
گفـتهاند : در آن شب ، هارون به همراه خـادم بر زینب درآمد . خادم ، طنابی در دست داشت و میخواست با آن زینب را ببندد تا بر هارون سرکشی نکند . چون خادم به وی نزدیک شد ، زینب ، لگدی به او زد که دو دندهاش شکست .
هارون از زینب کناره گرفت و با او عمل جنسی انجام نداد و سالیانه ، چهار هزار دینار ـ به عنوان جایزه ـ برایش میفرستاد .[٩٠٨]
عُمَری (نسبشناس) میگوید :
اما زینب ، صاحب المبسوط ، عُمَری آورده است که رشید به حجله زینب (دختر عبدالله بن حسین اصغر) درآمد . خادم وارد شد تا او را با ریسمانی ببندد . زینب خادم را لگد زد و دو دندهاش را شکست . رشید از زینب ترسید و فردای آن روز او را به حجاز بازگرداند و برایش در سال چهار هزار دینار ، مُقرّر
[٩٠٨]. بنگرید به ، معالم اَنساب الطالبیین (في شرح کتاب سرّ الأنساب العلویه): ٢٢٣.