معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٤١٥
شافعی ، میگوید :
چون حجاج بن یوسف ، دختر عبدالله بن جعفر را گرفت ، خالد بن یزید بن معاویه ، به عبدالملک بن مروان ، گفت : آیا حجاج را وامیگذاری که با دختر عبدالله بن جعفر ازدواج کند ؟ عبدالملک ، گفت : آری ، این کار چه اشکالی دارد ؟ خالد گفت : به خدا سوگند ، سختترین گرفتاریهاست .
عبدالملک پرسید : چطور ؟ خالد ، گفت : ای امیر مؤمنان ، والله از زمانی که «رَمْلَه» دختر زبیر را گرفتهام ، کینهای که به آل زبیر در سینهام بود ، از بین رفت .
راوی میگوید : [با این سخن] گویا عبدالملک خواب بود و خالد او را بیدار ساخت .
میگوید : سپس عبدالملک به حجاج نوشت که در طلاق دختر عبدالله ، عزم جزم کند . از این رو ، حجاج او را طلاق داد .[٩٠٧]
نقل اخیر ، بر زبونسازی دلالت ندارد ، بلکه بر صاف کردن دل ها پس از ازدواج رهنمون است . حجاج (و پیش از او عُمَر) بر این باور بودند که مانند چنین ازدواجهایی ، همدلی و برادری میآورد و دشمنی به دوستی تبدیل میشود و با این کار ، کینههای دو طرف از میان میرود .
بسا این کار برای خوار ساختن و تحقیر صورت میگرفت ، لیکن فراتر از همه ، این است که وی ـ که خدای لعنتش کند ـ سیاستباز بود .
٣ - هارون
در ساليان اخير (هنگام پژوهش درباره زندگی اَجداد و عموهایم و پسران آنها در کتابهای اَنساب) بر واقعهاى حزنآور و دردناکی آگاه شدم كه قلبم را فرسود و میتوان آن را بر ظلمهای فراوانی که بر اهل بیت ٤ فرود آمد ،
[٩٠٧]. تاریخ دمشق ١٢: ١٢٥؛ البدایة و النهایة ٩: ١٢١.