معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣٩
این قول ، به دیدگاه ما نزدیک است ،[٧٥] با این تفاوت که ما بر این باوریم که این ازدواج (با فرض وقوع آن) با کنیز زاده امام بود ، نه با دختر حضرت فاطمه علیها السلام و این دختر ـ هنگام ازدواج عُمَر با وی ـ چهار یا پنج سال بیشتر نداشت . نهایت سنی را که میتوان برای او تصور کرد ، هشت سال است که در این سن ، آمیزش با وی جایز نبود .
عُمَر ـ پس از عقد ـ وی را از پدرش گرفت تا در دارالإماره نگه دارد و بزرگ شود.
[٧٥]. فرهنگ عرب ، از چنین ازدواجهایی تهی نیست. در داستان قَیْس بن عامر ، آمده است که چون پدر لیلی او را به ابن سلام داد و در مراسم عروسی باشکوهی ، لیلی به سرای ابن سلام بُرده شد ، ابن سلام او را بس گرامی داشت و حکم هر نیک و بدی را بدو سپرد.
هنگامی که پس از چند روز ـ به امید مهر لیلی ـ دستی به او کشید ، با واکنش شدیدش روبهرو شد و لیلی سوگند خورد که هرگز نخواهد گذاشت ابن سلام کامش را از او برآورد و با او همبستر شود.
ابن سلام ، چون این واقعیت را دریافت ، از این ازدواج به نظاره کردن لیلی بسنده نمود.
نظامی گنجوی (لیلی و مجنون ، مبین اندیشه ، ١٣٩٠ ، ص ١٢٧) این ماجرا را چنین به نظم میآورد:
|
با نخل رطب چو گشت گستاخ لیلیش طپانچهای چنان زد |
دستی به رطب کشید بر شاخ کِفتاد چو مُرده مرد بیخود |