معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٣١٨
ابن ماجَشُون[٧١٢] میگوید : در این مورد ، سه سنت جاری است .[٧١٣]
وارسى امر اول
امر اول اين بود كه آيا زيد مَردى شد و از دنيا رفت يا نوجوانى بود و درگذشت ؟
خليل در «العين»[٧١٤] و صاحب بن عَبّاد در «المحيط»[٧١٥] و ابن سِيْده در «المحكم»[٧١٦] و اَزْهرى در «تهذيب اللغة»[٧١٧] ، غلام را اين گونه معنا مىكنند :
الغلام : الطارّ الشارب ؛
غلام : پسرى است كه تازه پشتِ لبش مو درآورده است .
در المصباح المنير (اثر فَيُّومى) مىخوانيم :
غلام ، پسر خردسال است و به طور مجاز بر مَرد اطلاق مىشود (به اعتبار ویژگیهایی که دارد) چنان که به کودک ، از باب مجاز «شیخ» (پیرمرد) گویند ، بدان اعتبار که سرانجام پیر میشود .
اَزْهری ، مینگارد :
شنيدم كه عرب به نوزاد پسر ، «غلام» مىگفت ، و به «كَهْل» (پير) «غـلام» مىگـفتـند و اين نوع كاربرد در سخن آنان رايج است .[٧١٨]
پس غلام ـ به طور حقيقى ـ اسم براى پسر صغير (خردسال) است و گاه به
[٧١٢]. این واژه «ماجِشُون» نیز ضبط شده است (م).
[٧١٣]. جامع الأمهات: ١٤٢ ، اثر ابن حاجب کردی مالکی.
[٧١٤]. العين ٤: ٤٢٢ ، ماده «غلم».
[٧١٥]. المحيط فى اللغة ٥: ٨٨.
[٧١٦]. المحکم والمحیط الأعظم ٥: ٥٣٧؛ لسان العرب ١٢: ٤٤٠.
[٧١٧]. تهذيب اللغة ٨: ١٤١.
[٧١٨]. المصباح المنير: ٤٥٢.