معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٨٠
فاطمه ـ دختر ولید ـ زنی درستاندیش و خردمند بود . خالد بن ولید به خاطر فراوانی عقل و تدبیر نیک وی ، در جنگ «یَرْموک» و بعد از آن ، از وی نظر میخواست .[٦٢٦]
بعید نیست این مشورت ، به دلیل جایگاه فاطمه (و دخترش اُمّ حکیم) نزد عُمَر باشد ؛ زیرا عُمَر ازدواج با آن دو را خواستار بود .
در بعضی از خبرها آمده است :
فاطمه با شوهرش حارث ، رهسپار [شام] شد . چون شوهرش مُرد ، به مدینه بازگشت و اندکی بعد ، عُمَر او را گرفت .[٦٢٧]
در اکمال تهذیب الکمال میخوانیم :
حارث بن هشام بن مغیره (برادر سلمه و ابوجهل) ابو عَمْرو ، میگوید : حارث از برترینهای صحابه و برگزیدگان آنها به شمار میآمد . وی [در آغاز]
[٦٢٦]. بنگرید به ، تاریخ طبری ٢: ٦٢٤.
در این مأخذ آمده است: عُمَر به ابو عبیده نوشت که عمامه از سر خالد بردار [و سرداری سپاه از او بستان] و مالش را دو قسمت کن ، نیمی را بگیر و نیمی را به او ده. چون ابو عبیده این را به خالد رساند ، خالد گفت: مهلتم ده با خواهرم ـ در اینباره ـ مشورت کنم. ابو عبیده او را مهلت داد. خالد بر خواهرش فاطمه (دختر ولید ، زن حارث بن هشام) درآمد و ماجرا را بیان داشت. فاطمه گفت: والله ، عُمَر هرگز تو را دوست نمیدارد خالد سر فاطمه را بوسید و گفت: به خدا سوگند ، راست گفتی.
در بعضی از کتابها ، ماجرایی ذکر شده است که از لابلای آن میتوان به راز این دشمنی پی برد و اینکه این کینه ، به دوران خردسالی باز میگردد.
آوردهاند: عُمَر با خالد (که هر دو نوجوان بودند و خالد پسر دایی عمر بود) کُشتی گرفت. خالد [عُمَر را بر زمین زد و[ ساق ]پای] عُمَر را شکست. وی درمان کرد و ساقش بهبود یافت. همین ، سبب دشمنی میان آن دو شد (تاریخ دمشق ١٦: ٢٦٧؛ البدایة و النهایة ٧: ١٣١؛ کنز العمال ١٣: ٣٦٩ ، حدیث ٣٧٠٢٠).
[٦٢٧]. الدر المنثور في طبقات ربات الخدور ٢: ١٣٨.