معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٥٢
بنگريد ، آنان نگاه كردند تا اينكه ثابتشان شد . آنگاه ابوبَكْرَه از غرفه فرود آمد و نشست تا اينكه مُغِيْرَه از خانه اُمّ جميل خارج شد ، به او گفت : كارت را [در خانه أمّ جميل[ فهميدم . از ]حكومت بر] ما كناره گير .
مُغِيْرَه رهسپار شد تا با مردم نماز ظهر را بگزارد ، ابوبَكْرَه رفت و گفت : نه به خدا ، با ما نماز مىگزارى در حالى كه آن كار را مرتكب شدى ؟!
مردم گفتند : رهايش سازيد نماز گزارَد ، او امير است ! و ماجرا را به عُمَر بنويسيد . به عُمَر نامه نوشتند . عُمَر فرمان داد كه همهشان ـ مُغِيْرَه و شهود ـ نزد او بيايند . چون درآمدند ، عُمَر جلسهاى تشكيل داد و شهود و مُغِيْرَه را فراخواند .
نخست ابوبَكْرَه پيش آمد . عُمَر ، پرسید : وی را میان دو رانِ آن زن دیدی ؟ ابوبَكْرَه ، پاسخ داد : آری ، والله ، گویا شکافِ قارچی را در میان دو رانِ اُمّ جمیل میدیدم .
مُغِيره گفت : نيک نگريستى ؟ ابوبَكْرَه گفت : دست برنمىدارم تا ثابت كنم چیزی را که خدا بدان خوارت سازد .
عُمَر گفت : والله ، كافى نيست مگر اينكه شهادت دهى كه ديدى آن گونه كه ميل در سُرْمَهدان فرو مىرود اين كار صورت گرفت . ابوبَكْرَه گفت : آرى ، شهادت مىدهم كه به همين شيوه بود .
عُمَر گفت : مُغِيْرَه ، يک چهارم تو از بين رفت . آن گاه «نافع» را فراخواند و پرسيد : بر چه چيز شهادت مىدهى ؟ پاسخ داد : مثل شهادت ابوبَكْرَه ! عُمَر گفت : نه [پذيرفته نيست] مگر اينكه شهادت دهى چون داخل شدن ميل در سُرْمَهدان آن عمل صورت مىگرفت .
نافع گفت : آرى ، تا آنجا که موها و بیخ آن مماس شد .
عُمَر گفت : مُغِيره ، نيمِ [جان تو[ نابود شد . سپس شاهد سوم را صدا زد و او مانند دو شاهدِ همراهش ، گواهى داد . عُمَر گفت : مُغِيْرَه ، سه چهارم ]حيات و وجود] تو از ميان رفت .
پس از آن ، عُمَر به زياد ـ كه غائب بود ـ نامه نوشت و او آمد . چون او را