معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٥١
آنهاست .
ابن هَمّام (م ٨٦١ ھ) درباره طلاق «اُمّ عاصم» از سوی عُمَر و طلاق «تُماضِر» از سوی عبدالرّحمن بن عوف ، و طلاقِ [همزمان] چهار زن با یک صیغه ، از سوی مُغِیرة بن شُعبه ، مینویسد :
توجیه این طلاقها ، وجود نیاز است و آنجا که نیاز نباشد ، این کار ، کفرانِ نعمت و رفتاری نابهنجار است ، از این رو ، کراهت دارد (و دانای واقعی خداست) .[٥٥٥]
اکنون ، ماجرای مُغِيره را آنگاه كه از سوى عُمَر امير كوفـه بـود ـ به عنوان مقدمه برای آنچه در نظر داریم ـ مىآوريم :
مُغِيْرَه هر نيم روز از دار الإماره بيرون مىآمد و ابوبَكْرَه او را مىديد و مىگفت : امير به كجا مىرود ؟ مُغِيره پاسخ مىداد : در پى حاجتى مىروم . ابوبَكْرَه مىگفت : [مردم به زيارت امير مىآيند و] امير زيارت مىشود و به زيارت نمىرود !
مُغِيره نزد زنى مىرفت كه به وى اُمّ جميل ـ دختر عَمْرو ـ مىگفتند و شوهرش حَجّاج بن عَتيک بن حارث جُشَمى بود .
يک روز هنگامى كه ابوبَكْرَه در غرفهاى با برادران مادرىاش (نافع و زياد و شِبْل بن معبد ،[٥٥٦] كه همه فرزندان سُميّه بودند) گفت وشنود داشتند و اُمّ جميل مذكور در غرفه مقابل غرفه آنها بود ، باد ، درِ غرفه اُمّ جميل را گشود و آنان ديدند كه مُغِيْرَه با آن زن در حال آميزش جنسى است .
ابوبَكْرَه [به برادرانش[ گفت : اين بلايى است كه بدان گرفتار شديد ]نيک]
[٥٥٥]. شرح فتح القدیر ٣: ٤٦٥؛ روح المعانی ٢٨: ١٣٢.
[٥٥٦]. در شرح نهج البلاغه (ابن ابى الحديد) ١٢: ٢٣٤ ـ به نقل از الأغانى ١٦: ٧٧ ـ ١٠٠ ـ شِبْل بن معبد ، به عنوانِ «مردى ديگر» ذكر شده (نه برادر ابوبكره) و نيز آمده است كه اُمّ جميل همسايه ابوبكره بود و مقابلِ خانه او غرفه داشت (م).