معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٣٠
شاعر ، میسراید :
|
حَلَقُوا
رَأْسه لِیَزْداد قُبْحاً کانَ
صُبحاً علیه لَیلٌ بَهیم |
غَیْرَةً
منهم علیه وشُحّاً فَمَحَوا
لَیْلَه وأَبْقُوهُ صُبحاً[٥١٥] |
ـ از سر غیرت [ناموسی] و تنگنظری ، سرش را تراشیدند تا بیشتر زشت به نظر آید .
ـ شب سیاه ، بر او صبح بود ؛ شبش را زدودند و او را در صبح [دایم] باقی نهادند .
چگونه سازگاری دهیم میان متونی که بیان میدارند عُمَر (پیش از خطبه عقد) ساق اُمّ کلثوم را گرفت و در آغوشش کشید و با دست به باسن عاتکه (دختر زید) زد و دستور داد کنیزان روسریهاشان را بردارند و سینههاشان را بنمایانند ، و میان روایاتی که گویای برخوردهای تنبیهی او با صحابه و تابعان است .
از موسی بن خَلَف ، روایت شده است که [گفت] :
عُمَر به مردی گذشت که در کنار راه با زنی صحبت میکرد . تازیانه را بالا برد [تا او را بزند] آن مرد ، گفت : ای امیر مؤمنان ، او زنم میباشد ! عُمَر گفت : چرا در جایی که مردم تو را نبینند با او حرف نمیزنی ؟![٥١٦]
از حمّاد بن یحیی مکی ، از پدرش روایت شده است که گفت :
با زنم به مدینه آمدم ، سوی قبر پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم رهسپار شدم ، بر آن حضرت سلام کردم ، سپس بازآمدم . در میان راه ، زنم مرا دید . در کنارش ایستادم و اموری را از او میپرسیدم . با وی سخن میگفتم که ناگهان ضربتی بر سرم فرود آمد . به وی رو کردم ،
[٥١٥]. سمط النجوم العوالی ٣: ٢٨٤.
[٥١٦]. کنز العمال ٥: ١٨٣ ، حدیث ١٣٦٢١؛ المنتقی من مکارم الأخلاق: ١٠٦ ، رقم ٢٣٨؛ تاریخ دمشق ٤٤: ١٥٩؛ احیاء علوم الدین ٢: ٢٠٢.