معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٢٦
حکایت این ماجرا از زبان اُمّ کلثوم بر چه چیزی رهنمون است ؟ اینکه میگوید : «ما نَشَرَ البُرْدَ وَما نَظَرَ إلاّ إلَيَّ»[٥٠٠] (بُرد را باز نکرد [تا ببیند پارچه خوبی است یا نه] و جز به من نمینگریست) یا اینکه : «فَأَخَذَ بذراعها ، فَاجْتَذَبَتْها منه وقالت : أرْسِل»[٥٠١] (عُمَر ساق او را گرفت . اُمّ کلثوم دستش را کشید و گفت : دستم را رها کن) و در خبر دیگری است که «فَتَناوَلَ قناعَها»[٥٠٢] (روسریاش را گرفت) یا «وَضَعَ یَدَهُ عَلَی ساقها أو شيء مِن جسمها»[٥٠٣] (دستش را بر ساق پای اُمّ کلثوم یا جایی از بدنش نهاد) .
چگونه این گونه روایات را (که به عواطف و احساسات لطمه میزند و هیچ مسلمانی آنها را نمیپسندد) نقل میکنند ؟
چرا دوستداران عُمَر آنچه را بعضی از معاصران درباره کارهای عُمَر قبل از اسلام بیان میدارند ، میپذیرند و آنها را اهانت یا عیبگیری نمیشمارند ؛ اما سخنانِ محققانهای را که دیگران میگویند ، توهین و تحقیر میدانند ؟!
درست است که اسلام ، کارهای [ناشایست] قبلی افراد را از میان بُرد ، لیکن اینکه بعضی از معاصران آنها را میآورند ، به معنای تواتر و استفاضه آنها در جاهلیت است و بعید نمینماید که در دوران اسلامی هم این کارها از شخص بروز یافته باشد .[٥٠٤]
نیز همین رویکرد رهنمون است به اینکه میتوان از زبان آنها این موارد را برای مردم باز گفت تا تاریخ واقعی زندگی این افراد را [بهتر] بدانند .
[٥٠٠]. المنتظم ٤: ٢٣٧؛ تاریخ عُمَر (ابن جوزی): ٢٣٥؛ محض الصواب: ٨٨٨.
[٥٠١]. سیره ابن اسحاق: ٢٤٨؛ مختصر کتاب الموافقة: ١٧٠.
[٥٠٢]. التذکرة الحمدونیة ٩: ٣٠٩ ، رقم ٥٨١.
[٥٠٣]. نسب قریش: ٣٤٩.
[٥٠٤]. اندکی بعد ، در این راستا ، متونی را میآوریم.