معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢٢١
عُمَر ، در روز بیعت با ابوبکر ، چنان به شکم فاطمه ضربه زد که آن بانو ، محسن را (که در شکم داشت) سقط کرد .
و فریاد میزد : خانه فاطمه را با هر که در آن است به آتش کشید !
در آن خانه ، جز علی و فاطمه و حسن و حسین ، شخص دیگری نبود .
با چنین رفتاری ، چگونه میتوان تقرُّب به پیامبر را خواستار شد و شفاعت آن حضرت را طلبید ؟ ابن قُتَیْبه متوفای سال ٢٧٦ هجری (بر حسب آنچه ابن شهرآشوب و گنجی شافعی حکایت کردهاند) میگوید :
محسن از ضربه قُنْفُد عَدْوی [در شکم مادر] تباه گردید .[٤٨٢] صَفَدی در «الوافی بالوفیات» میگوید : محسن ، سقط شد .[٤٨٣]
این کار ، چه فایده و نفعی برای امام علی علیهالسلام یا اُمّ کلثوم داشت تا او را به کسی دهد که پنجاه سال از وی بزرگتر است ؟ با اینکه جوانان بنیهاشم در خانهاش بودند . راز جعل این گونه روایات چیست ؟ چرا علی علیهالسلام دخترش را به عُمَر بدهد ؟ در این کار چه رازی نهفته است ؟
اُمّ کلثوم زیبا نبود یا اصالت نداشت ؟ یا دختر تُرشیدهای بود که جوانان به ازدواج با او رغبت نداشتند ؟ یا نقص جسمی و عقلی داشت (از این سخن به خدا پناه میبریم) [و کسی او را نمیگرفت] ؟
پسرعموهایش ـ فرزندان جعفر و عقیل ـ[٤٨٤] کجا رفتند تا به همسری مردی درآید که اخلاق و سیرهاش در کتابهای تاریخ چنین است :
عُمَر ، فاصله سِنّی زیادی با اُمّ کلثوم داشت و بسیار بزرگتر از او بود .
قیافه نداشت و خوشگل نبود .
در هزینههای زندگی بر زنان سخت میگرفت و آنها را در تنگنا قرار میداد .
[٤٨٢]. ابن شهرآشوب در «مناقب آل ابی طالب ٣: ١٣٣» این سخن را از ابن قُتَیبه ، نقل میکند.
[٤٨٣]. الوافی بالوفیات ٢١: ١٨٥.
[٤٨٤]. از اَولادِ عباس بن عبد المطّلب ، نیز میتوان نام برد.