معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ٢١٤
احمقترین ابله ، پیرمردی است که در پی [ازدواج با] کودک برآید .[٤٧٠]
شاعر ، میسراید :
ولا تـنــکحَـنَّ إنْ کنـتَ شَـیـخاً فِـتْـیَـةً
تَــعِـش في ضرار العَــیْش أو تَـرْضی بالرَّدَی[٤٧١]
ـ اگر پیرمردی ، زنِ جوان مگیر [وگرنه] زیانبار زندگی خواهی کرد یا به مرگ راضی میشوی .
بدین ترتیب ، شاید با تلاشهای عَمْرو بن عاص یا مغیرة بن شعبه ، دختر ابوبکر [از ازدواج با عُمَر] نجات یافت ، و شاید این ازدواج در حالی صورت گرفت که وی عُمَر را خوش نداشت .
در البدء و التاریخ میخوانیم :
وأمّا اُمّ کلثوم ، بنت أبي بکر ، فَخَطَبها عُمَر ، فَکَرِهَتْهُ ؛[٤٧٢]
عُمَر از اُم کلثوم ـ دختر ابوبکر ـ خواستگاری کرد . وی از عُمَر بدش آمد .
در المغنی آمده است :
پس از مرگ ابوبکر ، عُمَر اُمّ کلثوم ـ دختر ابوبکر ـ را از عایشه خواستگاری کرد . عایشه به عُمَر پاسخ مثبـت داد ، در حالی که اُمّ کلثوم کمتر از ده سال داشت ؛ زیرا وی ، پس از مرگ پدرش به دنیا آمد و این اقدام در سال دهم ولایت عُمَر صورت گرفت .
[در هر حال] اُمّ کلثوم ، عُمَر را خوش نداشت .[٤٧٣]
چگونه یک سُنّی عاقل ، نقل این گونه روایات را درباره عُمَر میپسندد ؟ برای آنها چه توجیهی دارد ؟ آیا رافضیها این متون را ساختهاند یا در کتابهای تاریخی و قدیمی اهل سنت ، وجود دارد ؟
در ورای این نقلها و چنگ آویختن به چنین گزارشهایی از عُمَر ، چه
[٤٧٠]. صید الخاطر: ٢١٩ ، فصل مخاطر الهوی.
[٤٧١]. غذاء الألباب ٢: ٣٠٥.
[٤٧٢]. البدء و التاریخ ٥: ٧٩.
[٤٧٣].المغنی ٧: ٣٨٤؛ الشرح الکبیر ٧: ٣٨٨.