معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٩٢
ـ ای عاتکه ، هر شب و روزی ، دلم پیش توست ؛ دل شیدایی که عشق را در سینه پنهان میدارد.
ـ در این روزگار ، هیچ کس مانند خود را ندیدم که چون تویی را طلاق دهد و هیچ کس مثل تو را ندیدم که بیگناه طلاق داده شود .
ـ عاتکه ، اخلاقی نیکو و رأیی استوار و مقامی والا دارد ، با حیاست و قابل اعتماد .
با شنیدن این ابیات ، دل ابوبکر به حال عبدالله سوخت و از او خواست که به عاتکه رجوع کند . وی نیز به زناشویی با او بازگشت .[٤٣٤]
در التمهید آمده است :
چون عده عاتکه پایان یافت ، به دیدار حَفْصَه ـ دختر عُمَر ـ رفت . عُمَر به خانه حفصه آمد . عاتکه ، چون عُمَر را دید ، برخاست و خود را پوشاند . عُمَر به وی نگریست ؛ زن برازندهای به نظر میآمد ، خوش قامت و زیبا مینمود .
عُمَر از حفصه پرسید : این زن ، کیست ؟ حفصه ، پاسخ داد : وی ، عاتکه ، دختر زید بن عَمْرو بن نُفَیل است [٤٣٥]
در الطبقات الکبرى میخوانیم :
ابوبکر درگذشت و عُمَر به جای وی نشست . سوی عاتکه پیک فرستاد که : آنچه را خدا برایت حلال ساخت ، بر خود حرام کردهای [٤٣٦]
در التاریخ الأوسط از یحیی بن سعید ، روایت شده است که گفت :
عبدالله بن ابوبکر ، به زنش عاتکه (دختر زید) گفت : خانهام (یا بوستانم) مال تو باشد به این شرط که پس از من ازدواج نکنی . عاتکه گفت : باشد ، پذیرفتم .
[٤٣٤]. الإستیعاب ٤: ١٨٧٦ ، رقم ٣٤٥٨؛ اُسد الغابه ٥: ٤٩٧؛ خزانة الأدب ١٠: ٤٠٤ ـ ٤٠٥؛ کنز العمال ٩: ٣٠٦ ، حدیث ٣٨٠٦٩؛ محاضرة الأدباء ٢: ٢٤٥.
[٤٣٥]. التمهید ٢٣: ٤٠٥.
[٤٣٦]. طبقات ابن سعد ٨: ٢٦٦.