معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٥٧
دلاکی ، مشغول کوتاه کردن موهای عُمَر بود . عُمَر که مردی ترسناکی به نظر میآمد ، سرفه کرد . در پی این کار ، دلاک خود را خیس نمود ! عُمَر دستور داد ، چهل درهم به او بدهند .[٣٣٥]
از عِکرِمه ، روایت شده است که گفت :
عُمَر مردی را صدا زد که سبیلش را کوتاه کند [در این میان[ عُمَر که مرد با هیبتی بود ، صدا صاف نمود . سلمانی ]از ترس] خود را آلوده ساخت ! عُمَر به او چهل درهم پرداخت .[٣٣٦]
از کَهْمَس بن حسین ، نقل شده است که گفت :
مردی نزد عُمَر ، آهی از سینه برکشید (گویا که اندوه دارد) عُمَر او را لگد زد (یا گفت : عُمَر او را با مشت زد) .[٣٣٧]
در المدخل (اثر ابن الحاج) آمده است :
عُمَر شخصی را دید که با گردنِ خمیده راه میرود ، او را با تازیانه زد و گفت : سرت را بالا بیاور! و به قلبش اشاره کرد و گفت : خشوع (و افتادگی) در اینجاست.[٣٣٨]
از عبدالله بن عُمَر روایت شده است که گفت :
عُمَر به قصابی زُبیر بن عوام ـ در بقیع ـ رهسپار میشد (در مدینه جز آن ، قصابی دیگری نبود) با تازیانه مخصوصش به آنجا میآمد . هرگاه میدید شخصی دو روز پیاپی گوشت میخرد ، او را با تازیانه میزد و میگفت : آیا دو روز ، شکمت گرسنه ماند ؟![٣٣٩]
[٣٣٥]. طبقات ابن سعد ٣: ٢٨٧؛ کنز العمال ١٢: ٢٥٣ ، حدیث ٣٥٧٦٩؛ نیز بنگرید به ، تاریخ المدینه ١: ٣٦٢ ، حدیث ١١١٧.
[٣٣٦]. تاریخ المدینه ٢: ٦٨٣.
[٣٣٧]. تلبیس ابلیس: ٣٥٥؛ تفسیر قرطبی ١: ٣٧٥. در این مأخذ آمده است. حسن روایت میکند که مردی
[٣٣٨]. المدخل (ابن الحاج) ١: ٥٥؛ محاضرات الأدباء ٢: ٤٢٨.
[٣٣٩]. محض الصواب ١: ٣٧٧؛ و بنگرید به، الطبقات الکبری (شعرانی) ١: ١٨؛ الغدیر ٦: ٢٦٧، حدیث ١.