معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٤٨
ارزشمند در دنيا و آخرت است ، چرا به دختر او (كه خدا با رضايتش خشنود مىشود و با غضبِ او به خشم مىآيد)[٣١٥] احترام نمىگزارد و با ناچيز انگارى مكانتِ او مىگويد : «اگرچه در خانه ، فاطمه باشد» ؟!
عدم فهمِ اين ويژگىهاى خدا داد ـ و هيچ انگارى آنها ـ در وراى خود نوعى ميراث قديمى جاهلی را نهفته دارد كه همان احترام به رئیس قوم تا زمانی است که زنده باشد و به دختر وی نباید اهمیت داد مگر به میزانی که یک زن است و با مـرد ، همطرازی و برابری نـدارد ، بلکه وی ، حق ندارد حقوق شرعىاش را بطلبد .
و گاه وراى اين امر ، مصالح و اَهداف سياسى ديگرى است كه نمىخواهند از آن پرده بردارند و ما به خواست خدا ، از آنها نقاب برمیافکنیم .
عُمَر ـ بنابر ادعایش ـ خواستار «نَسَب» و «سَبَب» بود . با اين پيش فرض كه عُمَر از قريش به شمار میرفت و با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم نسبت [فاميلى] داشت و بر همين قرابت در «سَقيفَه» احتجاج كرد (چنان كه از طرفِ دخترش حَفْصَه با پيامبر خويشاوندى سَبَبى یافت) از اينرو ، براى مصداق مدعايش ، مجالى باقى نمىماند .
در رواياتِ ديگرى تصريح شده است که عُمَر فقط مىخواست داماد پيامبر باشد (در پی کامجویی جنسی نبود) اگر اين ادعایش درست باشد ، شايسته بود با گرفتن يكى از دختران پيامبر به اين كار دست يازد ، نه به وسيله دخترِ دختر او .
چنان كه عثمان [دو دختر پيامبر را گرفت] و (به پندار اهل سنت) «ذو النُّورين» شد ، عُمَر نيز مىتوانست صاحب يک نور شود ! ليكن تاريخ بیان
[٣١٥]. نگاه كنيد به ، تهذيب الكمال ٣٥: ٢٥٠ (به نقل از صحيح بخارى ٥: ٢٠٠٤ ، باب ذبّ الرجل عن ابنته؛ در اين مأخذ آمده است: فاطمه پاره تن من است؛ هركس او را نگران سازد مرا نگران مىكند ، و هركس او را بيازارد مرا آزرده مىسازد)؛ صحيح مسلم ٤: ١٩٠٢ ، حدیث ٢٤٤٩؛ سنن ابى داود ٢: ٢٢٦ ، حدیث ٢٠٧١؛ سنن ترمذى ٥: ٦٩٨ ، حدیث ٣٨٦٧.