معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٤٢
اگر به مدعاى عُمَر با حسن ظن بنگريم و بگویيم كه او به راستى قرابت (و خويشاوندى) با پيامبر را مىخواست ؛ زيرا آنگاه كه پيامبر به خشم آمد و از بلال خواست كه مردم را به مسجد فرا خواند (بعد از موضعگیری که نسبت به صفیّه ـ عمّه پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم ـ و اُمّ هانی ، خواهر تنی امام علی علیهالسلام داشت) منزلتِ خویشاوندانِ پیامبر را دریافت .
در ذیل این روایت ـ که اندکی پیش از ابن عباس آوردیم ـ آمده است که عُمَر گفت:
چون این سخن را از پیامبر ـ در آن روز ـ شنیدم ، با اُمّ کلثوم ازدواج کردم ؛ دوست داشتم خویشاوندی سَبَبی و نَسَبی با پیامبر برایم پدید آید .
در اين صورت ، مىپرسيم :
اگر عُمَر به سخن رسول خدا ايمان داشت و دريافت كه خويشاوندى آن حضرت ـ افزون بر منزلت دنيايى ـ در آخرت سود مىبخشد ، چرا [از آن سوء استفاده میکند و خویشاوندی و مصاحبت با پیامبر را دستآویزی برای رسیدن به اهدافش میسازد[ به همدمى و خويشى با رسول خدا بر انصار احتجاج مىورزد تا آنان را از خلافت برماند ، و ]در عين حال] نمىپسندد كه خلافت را به امام على ١ (كه نزديکترين كسان به پيامبر است) واگذارد ، با اينكه امام على ١ او را بر آنچه عليه انصار استدلال كرد مُلزم ساخت با اين سخن كه :
واعَجَباهُ ! أتكونُ الخِلافَةُ بالصَّحابَة ولا تكون بالصَّحابة والقرابَة ؟
فـإن كنتَ بالشُّورى مَلَكْتَ أُمـورَهم
فـكيـف بـهـذا والـمُشيـرون غُـيَّبُ
وإن كنتَ بالقُربى حَجَجْتَ خَصيمَهُم
فَـغَــيْـرُك أَوْلَـى بـالنَّبِـيّ وأَقْـرَبُ[٢٩٩]
[٢٩٩]. نهج البلاغة ٤: ٤٤ ، خطبه ١٩٠.