معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٣٠
فرمود : هماکنون ، رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را به خواب دیدم که میفرمود : ای ابو الحسن ، به زودی پیش ما میآیی ؛ بدبختترین فرد این امت ، سویت میآید و ریشت را با خون سرت ، رنگین میسازد . والله ، مشتاق دیدار توام . تو در دهه آخر ماه رمضان ، نزد مایی . سوی ما بشتاب ، آنچه نزد ماست برایت بهتر و ماندگارتر است .
میگوید : چون سخن آن حضرت را شنیدند ، با گریه و شیون ، هیاهو به راه انداختند و واویلا سر دادند . امام ١ سوگندشان داد که آرام گیرند ، آنها ساکت شدند . سپس امام ١ آنان را وصیت نمود ، به خیر فرا خواند و از شر و بدی ، بازداشت .
اُمّ کلثوم ، میگوید : در آن شب ، پیوسته [پدرم] در حال قیام و قعود و رکوع و سجود بود ، ساعتی پس از ساعتِ دیگر بیرون میآمد ، چشم به آسمان میدوخت و به ستارگان مینگریست و میفرمود : به خدا سوگند ، دروغ نمیگویم و به من دروغ نگفتهاند . امشب ، همان شبی است که وعدهام دادند ، سپس به جای نمازش بازمیگشت و میفرمود : «خدایا ، مرگ را برایم مبارک گردان» و ﴿إِنَّا للهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾ [٢٧١] (ما از خداییم و سوی او باز میگردیم) و «لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إلاّ بالله العَليّ العَظیم» (هیچ جنبش و نیرویی نیست مگر به یاری خدای بلند مرتبه و بزرگ) را فراوان بر زبان میآورد ، و بر پیامبر و آلِ آن حضرت ، درود میفرستاد ، و بسیار از خدا آمرزش میخواست .
اُمّ کلثوم ، میگوید : چون دیدم آن حضرت در آن شب ، پریشان و بیقرار است ، فراوان ذکر و استغفار میگوید ، شب را در کنارش بیدار ماندم و پرسیدم : پدر جان ، چرا امشب ، طعم خواب را نمیچشی ؟
فرمود : دخترم ، پدرت ، پهلوانان را کشت و به جاهای هولناکی درآمد و
[٢٧١]. سوره بقره (٢) آیه ١٥٦.