معمای یک ازدواج - الشهرستاني، السيد علي - الصفحة ١٢٦
در این دو روایت (حدیثِ کتاب «روضة الواعظین» و «مصباح الأنوار») زینب کجاست ؟ چرا برای وی چیزی قرار داده نمیشود ؟
[این پرسشها پاسخی ندارد] مگر اینکه بگوییم «اُمّ کلثوم» همان «زینب کبرا» است ، با اینکه بر اساس اَخبار دیگر ، بعید نیست ، وی ، خواهر کوچک کنیززادهاش باشد .
وجود اُمّ کلثوم در جنگ جمل
در کتاب الجَمَل والنُّصْرَه لسیّد العترة في حَرْب البَصْرَه (اثر شیخ مفید) آمده است :
چون به عایشه خبر رسید که امیرالمؤمنین ١ به «ذیقار» رسیده است ، به حَفْصَه (دختر عُمَر) نوشت : اما بعد ، ما به «بصره» رسیدیم و علی به «ذیقار» به خدا سوگند ، او همانند تخم مرغ بر روی سنگ صاف ، شکننده شده است ، به منزله شتر نشان شده برای قربانی است که اگر پیش آید ، نحر میشود و اگر پس رود ، پی میگردد .
چون این نامه به حَفْصَه رسید ، شادمان گشت . کودکان بنیتَیم و بنیعَدی را صدا زد و به دست کنیزکانش دایره داد و امر کرد که دایره بزنند و بخوانند :
ما الخَبَر ؟ ما الخَبَر ؟ عَلیّ کَالأَشْقَر ، إنْ تَقَدَّم نُحِرَ ، وَإنْ تَأَخَّر عُقِرَ ؛
آی خبر ، آی خبر ! علی شده دربِدَر ؛ پیش آید میبازد سر ، پس رود میگردد پَی .
خبر اجتماع این زنان و ناسزاگوییشان به امیرالمؤمنین ١ و شادی آنها به نامهای که از عایشه بر آنها درآمد ، به اُمّ سلمه X رسید . اُم سلمه ، گریست و گفت : لباسم را بدهید تا سوی آنان روم و آنها را بنکوهم .
اُمّ کلثوم (دختر امیرالمؤمنین ١) گفت : من به این کار سزاوارترم . لباس به تن کرد و صورت پوشاند و با احتیاط راه افتاد ، کنیزکانش نیز محتاطانه همراهش شدند . اُمّ کلثوم آمد تا اینکه همچون یک تماشاچی بر آنان وارد شد ، چون بازی و نابخردیشان را دید ، نقاب از چهره برداشت و صورت نمایاند و به حَفْصَه گفت :